تجربهی من از حضور در یک جامعهی تخصصی مثل لینکدین، حتی در دورهای که تلاش میکردم فقط محتوای تخصصی حوزهی فناوری اطلاعات منتشر کنم، چیزی جز اتلاف عمر عزیز نبود. پیشنهادات بدین گونه بود:
چند نفر از همکاران قدیمی بیشتر بهدنبال دریافت خدمت رایگان بودند. تعدادی از علاقهمندان و حتی رقبا میخواستند اسناد اختصاصی کاری را بدون هزینه در اختیارشان بگذارم. چند پیشنهاد پروژه هم در عمل از طرف کسانی بود که بیشتر از یک متخصص، دنبال فردی میگشتند که وقت آزاد زیادی داشته باشد و حاضر باشد ساعتها بدون چشمانداز مشخص کار کند.
نه اینکه من خساست بخرج دهم یا نخواهم رایگان چیزی بیاموزانم. اتفاقاً کلی مشاورهی رایگان دادم. بیش از ۱۱ سال رایگان نوشتم درحالیکه طرف برای خواندن مقالهی شبیه آن باید توی فلان سایت میرفت و پول میداد!
شاید باور نکنید روزهای اول که بواسطه آن محتوا به یک شرکت دعوت شدم مدیر پروژهاش داشت فیلم سوپر میدید! :) این را وقتی دیدم که میخواست پروژهاش را توضیح دهد که اشتباهی روی پنجرهی پورنهایش رفت.
منظور من صرفاً درآمد نیست. حتی روابط هم در این شبکه بدهبستانی است! بدههای بسیار در بستانهای مجانی.
همین تجربه باعث شد نسبت به مفهوم برندسازی تخصصی در لینکدین تردید جدی پیدا کنم.
×××
اگر سمت تبلیغ و شبکهسازی بدهبستانی نروی این شبکه هیچ ندارد. و برای یک متخصص واقعی هیچ ارزشی ندارد. دلیلش این است که آدمها وقتی تو را در شبکهای میبینند که در حال رشد هستی، الزاماً با این رشد همراه نمیشوند. ممکن است نوشتههایت را بخوانند، ایدههایت را دنبال کنند و از تجربههایت استفاده کنند، اما این همراهی اغلب در همان نقطه متوقف میشود.
تا زمانی که چیزی رایگان است، مصرف میشود. اما وقتی صحبت از خرید خدمت، معرفی به دیگران، مشارکت، ارجاع پروژه یا حتی یک همراهی واقعی میشود، تعداد افراد بهشدت کاهش پیدا میکند.
از طرف دیگر، دیدهشدن بیشتر الزاماً مشتری بهتر ایجاد نمیکند. گاهی حتی نتیجهاش برعکس است؛ درنهایت سه گروه، بیشتر به سمت شما میآیند: کسانی که دنبال مشاورهی رایگاناند، کسانی که میخواهند دانش، تجربه یا اسناد کاری شما را استخراج کنند و کسانی که پروژهای مبهم دارند و دنبال فردی میگردند که زمان زیادی را تقریباً بدون هزینه در اختیارشان بگذارد. شاید هم کسانی که فقط میخواهند از تو بالا روند!
×××
لینکدین میتواند شهرت تخصصی ایجاد کند؛ آنهم شاید مدتی نامت را در ذهن برخی ماندگار کند که این نیز چندی بعد فراموش میشود. ازطرفی شهرت تخصصی الزاماً به اعتبار اقتصادی، رابطهی حرفهای باکیفیت یا یک جامعهی همراه تبدیل نمیشود.
مشکل اساسی شاید همین باشد: در بسیاری از شبکههای اینچنینی، معیار موفقیت دیدهشدن است، نه ارزش متقابل.
یک متخصص میتواند هزاران دنبالکننده داشته باشد و در عمل جامعهای نداشته باشد که حاضر باشد برای تخصصش هزینه کند، او را به دیگران معرفی کند، از کارش دفاع کند یا در رشدش سهمی داشته باشد.
از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از فعالیت در این شبکهها به سرگرمی، رقابت بر سر تعداد فالوور، نمایش مستمر خود و بازتولید یا کپیبرداری از ایدههای محتوایی دیگران تبدیل شده است. در چنین فضایی، مدت زمانی که برای تولید محتوا، پاسخدادن، تعاملکردن و حفظ حضور مداوم صرف میکنید، لزوماً به نتیجهای ملموس و متناسب با این سرمایهگذاری زمانی منجر نمیشود.
ناراحتی من شاید در این است که سعی کردم در لینکدین اکانت نباشم و زندگی کنم. حال آنکه بین حضور داشتن در لینکدین و زندگی کردن در لینکدین تفاوت بزرگی وجود دارد.
من میدانم مخالفان این نوشته چه کسانیاند؟ اساتید و مُبلغان فروش پکیجهای آموزش لینکدین و اینفلوهای لینکدینی که برای خودشان بساطی به راه انداختهاند.
×××
بعدها از محتوای تخصصی سوییچ کردم روی محتوای ادبی. این نیز آنقدر تازه و بدیع بود که بسیار پرمخاطب ولی بواسطهی فحوایش هم بسیار کمواکنش بود. حق هم داشتند من نویسندهای با سبک و صدای منحصر و تازهی خودم بودم که مورد اقبال همگان نیست بخصوص آنکه اهل بازی شبکهسازی بیخودی هم نباشی.
من حتی یک پست تکراری منتشر نکردم هیچ پست یا ایدهای را کپی نکردم. روی هیچ موجی موجسواری نکردم...
چه ادبی و چه تخصصی آنقدر هر روز، تازه مینوشتم که حس میکردم شبیه سبزیفروش سرکوچهام اگه سبزی دیروز را همچنان بفروشم پلاسیده است!
در کل من نمیگویم در لینکدین نباشید. اتفاقاً حضور داشتن میتواند مفید باشد؛ برای تبلیغ و بزرگنمایی غیرواقعی جای خوبی است. در لینکدین باشید، اما عمرتان را در آن هدر ندهید. چون در بسیاری از موارد، میزان زمانی که این شبکه از شما میگیرد با آوردهی واقعی و احتمالی آن هیچ تناسبی ندارد.
شاید مشکل من بودم. شاید من به چیزی نرسیدم ولی دیگران رسیدهاند! خدا داند.
کیست که خایهی اعتراف کردن داشته باشد؟
ولی من اعتراف میکنم اشتباه کردم. درست ۱۱ سال تمام. هزاران مطلب نو نوشتم و آخرش عطایش را به لقایش بخشیدم.
×××
یک سوگیری شناختی داریم که شاید شنیده باشید: مثلاُ وقتی پول بلیط سینما میدهیم اما از فیلم خوشمان نیامده تا انتها مینشینیم آن فیلم مزخرف را تماشا میکنیم. اسمش هست سوگیری هزینهی غرقشده یا Sunk Cost Fallacy که یعنی چون قبلاً برای چیزی پول، زمان یا انرژی صرف کردهایم، احساس میکنیم باید ادامه بدهیم؛ حتی وقتی ادامهدادن دیگر منطقی نیست.
مثال سینما دقیقاً نمونهی کلاسیک آن است: پول بلیط دیگر قابل برگشت نیست، پس از نظر منطقی اگر فیلم واقعاً بد است، ماندن تا پایان فقط باعث میشود علاوه بر پول، زمان بیشتری هم از دست بدهیم.
Soroushane.ir
چند نفر از همکاران قدیمی بیشتر بهدنبال دریافت خدمت رایگان بودند. تعدادی از علاقهمندان و حتی رقبا میخواستند اسناد اختصاصی کاری را بدون هزینه در اختیارشان بگذارم. چند پیشنهاد پروژه هم در عمل از طرف کسانی بود که بیشتر از یک متخصص، دنبال فردی میگشتند که وقت آزاد زیادی داشته باشد و حاضر باشد ساعتها بدون چشمانداز مشخص کار کند.
نه اینکه من خساست بخرج دهم یا نخواهم رایگان چیزی بیاموزانم. اتفاقاً کلی مشاورهی رایگان دادم. بیش از ۱۱ سال رایگان نوشتم درحالیکه طرف برای خواندن مقالهی شبیه آن باید توی فلان سایت میرفت و پول میداد!
شاید باور نکنید روزهای اول که بواسطه آن محتوا به یک شرکت دعوت شدم مدیر پروژهاش داشت فیلم سوپر میدید! :) این را وقتی دیدم که میخواست پروژهاش را توضیح دهد که اشتباهی روی پنجرهی پورنهایش رفت.
منظور من صرفاً درآمد نیست. حتی روابط هم در این شبکه بدهبستانی است! بدههای بسیار در بستانهای مجانی.
همین تجربه باعث شد نسبت به مفهوم برندسازی تخصصی در لینکدین تردید جدی پیدا کنم.
×××
اگر سمت تبلیغ و شبکهسازی بدهبستانی نروی این شبکه هیچ ندارد. و برای یک متخصص واقعی هیچ ارزشی ندارد. دلیلش این است که آدمها وقتی تو را در شبکهای میبینند که در حال رشد هستی، الزاماً با این رشد همراه نمیشوند. ممکن است نوشتههایت را بخوانند، ایدههایت را دنبال کنند و از تجربههایت استفاده کنند، اما این همراهی اغلب در همان نقطه متوقف میشود.
تا زمانی که چیزی رایگان است، مصرف میشود. اما وقتی صحبت از خرید خدمت، معرفی به دیگران، مشارکت، ارجاع پروژه یا حتی یک همراهی واقعی میشود، تعداد افراد بهشدت کاهش پیدا میکند.
از طرف دیگر، دیدهشدن بیشتر الزاماً مشتری بهتر ایجاد نمیکند. گاهی حتی نتیجهاش برعکس است؛ درنهایت سه گروه، بیشتر به سمت شما میآیند: کسانی که دنبال مشاورهی رایگاناند، کسانی که میخواهند دانش، تجربه یا اسناد کاری شما را استخراج کنند و کسانی که پروژهای مبهم دارند و دنبال فردی میگردند که زمان زیادی را تقریباً بدون هزینه در اختیارشان بگذارد. شاید هم کسانی که فقط میخواهند از تو بالا روند!
×××
لینکدین میتواند شهرت تخصصی ایجاد کند؛ آنهم شاید مدتی نامت را در ذهن برخی ماندگار کند که این نیز چندی بعد فراموش میشود. ازطرفی شهرت تخصصی الزاماً به اعتبار اقتصادی، رابطهی حرفهای باکیفیت یا یک جامعهی همراه تبدیل نمیشود.
مشکل اساسی شاید همین باشد: در بسیاری از شبکههای اینچنینی، معیار موفقیت دیدهشدن است، نه ارزش متقابل.
یک متخصص میتواند هزاران دنبالکننده داشته باشد و در عمل جامعهای نداشته باشد که حاضر باشد برای تخصصش هزینه کند، او را به دیگران معرفی کند، از کارش دفاع کند یا در رشدش سهمی داشته باشد.
از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از فعالیت در این شبکهها به سرگرمی، رقابت بر سر تعداد فالوور، نمایش مستمر خود و بازتولید یا کپیبرداری از ایدههای محتوایی دیگران تبدیل شده است. در چنین فضایی، مدت زمانی که برای تولید محتوا، پاسخدادن، تعاملکردن و حفظ حضور مداوم صرف میکنید، لزوماً به نتیجهای ملموس و متناسب با این سرمایهگذاری زمانی منجر نمیشود.
ناراحتی من شاید در این است که سعی کردم در لینکدین اکانت نباشم و زندگی کنم. حال آنکه بین حضور داشتن در لینکدین و زندگی کردن در لینکدین تفاوت بزرگی وجود دارد.
من میدانم مخالفان این نوشته چه کسانیاند؟ اساتید و مُبلغان فروش پکیجهای آموزش لینکدین و اینفلوهای لینکدینی که برای خودشان بساطی به راه انداختهاند.
×××
بعدها از محتوای تخصصی سوییچ کردم روی محتوای ادبی. این نیز آنقدر تازه و بدیع بود که بسیار پرمخاطب ولی بواسطهی فحوایش هم بسیار کمواکنش بود. حق هم داشتند من نویسندهای با سبک و صدای منحصر و تازهی خودم بودم که مورد اقبال همگان نیست بخصوص آنکه اهل بازی شبکهسازی بیخودی هم نباشی.
من حتی یک پست تکراری منتشر نکردم هیچ پست یا ایدهای را کپی نکردم. روی هیچ موجی موجسواری نکردم...
چه ادبی و چه تخصصی آنقدر هر روز، تازه مینوشتم که حس میکردم شبیه سبزیفروش سرکوچهام اگه سبزی دیروز را همچنان بفروشم پلاسیده است!
در کل من نمیگویم در لینکدین نباشید. اتفاقاً حضور داشتن میتواند مفید باشد؛ برای تبلیغ و بزرگنمایی غیرواقعی جای خوبی است. در لینکدین باشید، اما عمرتان را در آن هدر ندهید. چون در بسیاری از موارد، میزان زمانی که این شبکه از شما میگیرد با آوردهی واقعی و احتمالی آن هیچ تناسبی ندارد.
شاید مشکل من بودم. شاید من به چیزی نرسیدم ولی دیگران رسیدهاند! خدا داند.
کیست که خایهی اعتراف کردن داشته باشد؟
ولی من اعتراف میکنم اشتباه کردم. درست ۱۱ سال تمام. هزاران مطلب نو نوشتم و آخرش عطایش را به لقایش بخشیدم.
×××
یک سوگیری شناختی داریم که شاید شنیده باشید: مثلاُ وقتی پول بلیط سینما میدهیم اما از فیلم خوشمان نیامده تا انتها مینشینیم آن فیلم مزخرف را تماشا میکنیم. اسمش هست سوگیری هزینهی غرقشده یا Sunk Cost Fallacy که یعنی چون قبلاً برای چیزی پول، زمان یا انرژی صرف کردهایم، احساس میکنیم باید ادامه بدهیم؛ حتی وقتی ادامهدادن دیگر منطقی نیست.
مثال سینما دقیقاً نمونهی کلاسیک آن است: پول بلیط دیگر قابل برگشت نیست، پس از نظر منطقی اگر فیلم واقعاً بد است، ماندن تا پایان فقط باعث میشود علاوه بر پول، زمان بیشتری هم از دست بدهیم.
Soroushane.ir