هادی احمدی (سروش)

هادی احمدی (سروش)

نویسنده، شاعر و مدرس · ۱ هفته پیش · بریده کتاب · مدت مطالعه: ۴ دقیقه
اندازه گیری!
موضوع اندازه‌گیری همیشه برایم مهم بود چه در زندگی شخصی و چه کاری. در نظریه‌ی لیندی که شبیه یک قاعده‌ی سرانگشتی یا خودیافتگی (هیوریستک) است گفته شده: برخی چیزهایی که ذاتاً عمر مشخصی ندارند مثل کتاب، اثر، ایده، پروتکل و فرهنگ، دین و... دوام آوردن در گذشته می‌تواند نشانه‌ای از احتمال دوام در آینده باشد. این همان چیزی بود که نیکلاس طالب در کتاب پادشکننده دستش گرفت و ولش نمی‌کرد :) اما مشکل این نظریه این است از اینکه چیزی ۱۰۰ سال دوام آورده، نمی‌توان نتیجه گرفت که قطعاً ۱۰۰ سال دیگر هم دوام می‌آورد؛ هرچند می‌توان نمونه‌های انتزاعی قابل اثباتی را امروز لااقل دید: مثل ادیان، یا اشعار شکسپیر و فردوسی.
بااین‌حال نمی‌توان با قطعیت گفت اینان در آینده نیز همچنان دوام خواهند آورد؛ چراکه دوام آوردنش یک احتمال است نه قطعیت.
×××
اما نظریه‌ی قانون گودهارت باحال‌ترست. می‌گوید وقتی معیار تبدیل به هدف شود خود معیار خراب می‌شود. یعنی در این حالت وقتی معیار را اندازه بگیری دیگر معیار خوبی نیست. مثلاً یک مدیر ممکن است پاداش کارمندانش را بر اساس تعداد تیکت‌ها یا (درخواست‌های) بسته شده بخواهد بدهد؛ در این صورت چه می‌شود؟
کارمندان برای بالا بردن نرخ رقم تعداد درخواست، درخواست‌های ساده انتخاب می‌کنند. کارها را ناقص اما سریع می‌بندند و یک موضوع ساده را به چندین درخواست تقسیم می‌کنند در نتیجه تعداد بالاست اما کیفیت بیشتر افت می‌کند.
پس تعداد درخواست‌ بسته‌شده بجای این‌که به معیار سنجش عملکرد تبدیل شود می‌شود هدف و اینجا آدم‌ها شروع می‌کنند به بازی دادن معیار. چون می‌خواهند هم خودشان و هم مدیرشان به هدف برسند.
یا مثلاً در مدرسه اگر موفقیت یعنی نمره‌ی بالای دانش‌آموز، پس مدرسه برای برتر شدن توی مدارس کشور، شاید فقط تکنیک تست‌زنی بیاموزد در نتیجه نمرات بالا رفته اما یادگیری عمیق نه!
این داستان در شبکه‌های اجتماعی هم صادق است.وقتی تعداد فالوور، لایک و ویو بعنوان معیارسنجی تبدیل شوند به هدف، نتیجه این می‌شود که دیگر محتوای ارزشمند تولید نمی‌شود. همه می‌خواهند از الگوریتم جا نمانند. همین.
نکته این نیست که معیار سنجش نداشته باشیم بلکه این است که معیار نباید تبدیل به هدف شود که گند می‌زند توی هدف.
×××
در فیزیک، این مفهوم بیشتر با اثر مشاهده‌گر و در مکانیک کوانتومی با مسئله‌ی اندازه‌گیری مرتبط است. یعنی ابزار اندازه‌گیری ممکن است با سیستم برهم‌کنش کند و وضعیتش را تغییر دهد.
جالب‌تر اینکه در فناوری اطلاعات تقریباً معادل مستقیمش را داریم بنام: Probe Effect. یعنی برای اینکه بفهمی یک سیستم چقدر سریع است؟ روی آن سیستم، ابزارهای مانیتورینگ و Logging و Tracing و Profiler می‌گذاری؛ ولی همین ابزارها CPU، I/O، حافظه و Latency مصرف می‌کنند. یعنی: برای فهمیدن رفتار سیستم، چیزی به سیستم اضافه می‌کنی که رفتار سیستم را تغییر می‌دهد!
حتی اصطلاح بامزه‌ای هم در نرم‌افزار وجود دارد بنام: Heisenbug؛ باگی که وقتی سعی می‌کنی آن را دیباگ کنی، رفتار آن عوض می‌شود یا کلاً ناپدید می‌شود.
×××
عددها قرار بود واقعیت را توصیف کنند؛ ولیکن دردسر از جایی شروع می‌شود که واقعیت مجبور می‌شود خودش را با عددها تطبیق دهد. چراکه اندازه‌گیری فقط گزارش واقعیت نیست؛ گاهی خودِ واقعیت را هم تغییر می‌دهد.
در کل بنظرم خودِ اندازه‌‌گیری یک مشکل است! یعنی خودِ اندازه‌گیری ذاتاً نوعی تقلیل‌دادن واقعیت است. به تعبیری دیگر، هر اندازه‌گیری یک مداخله است؛ گاهی فیزیکی، گاهی رفتاری و تقریباً همیشه مفهومی. اما پارادوکس جالبش این است که بدون اندازه‌گیری تقریباً هم نمی‌توانیم مدیریت کنیم، اما هرچه بیشتر مدیریت را به عددها بسپاریم، احتمال بیشتری دارد چیزی را که می‌خواستیم بفهمیم از دست بدهیم.
×××
تکلیف این نیست که اندازه‌گیری را کنار بگذاریم؛ باید جایگاه ارزش‌گذاری‌اش را پایین‌تر بیاوریم. عدد باید ابزار اندیشه باشد، نه ابزار تصمیم و نه خودِ حقیقت.
بااینحال برای خلاصی از این پارادوکس من برایش پنج قاعده می‌گذارم:
• هیچ‌وقت با یک معیار تصمیم نگیر؛ چند نشانه‌ی مستقل را کنار هم ببین.
• معیار را مستقیم به پاداش و تنبیه وصل نکن، چون خیلی زود بازی داده می‌شود.
• همیشه یک بخش کیفی کنار عدد نگه دار؛ مشاهده، نمونه‌خوانی، گفت‌وگو، بررسی موردی.
• مرتب بپرس این سنجه چه رفتاری ایجاد کرده؟ نه فقط عددش چند شده؟
• هرجا هزینه و اثر خودِ اندازه‌گیری از منفعتش بیشتر شد، اندازه‌گیری را حذف کن.
به‌نظرم اصل کلی شاید این باشد بهترست که: اندازه بگیر، اما به چیزی که اندازه گرفته‌ای ایمان نیاور.
چراکه عدد برای دیدن است، نه برای واقعیت و نه برای پرستیدن.
Soroushane.ir
بریده‌ای از کتاب: رمز ارزی بنام بیت تایم
۴ ۱۱ ۱ ۱۲۰
rz
rz خواننده فولینک
۱ هفته پیش
ذهن انسان بخصوص در اثر مدرن (اگر رنسانس را سرآغاز آن فرض کنیم) با سلطه بی چون و چرای علم و کمیت و عدد ، آموزش یافت که کمی و عددی بیندیشد و سخن و ارتباط بگیرد. دیگر "خیلی" و "بزرگ " باید میشد فلان عدد و بسار اندازه! که البته بسیار هم کارآمد مینمود ولی انسان دچار دید تونلی tunnel view شد و با گسترش و جزئی شدن تخصص ها این پنجره تنگ تر و تنگ تر شد. اما نحله ها و جنبش های بسیاری هم علیه علم و عدد و نظام سرمایه داری که نمود مدرنیته بودند، شکل گرفت و توجه و علاقه به کل نگری و درک پدیده ها در قالب دیدگاه سیستمی ،سوی معقول این عصیان بر ضد حاکمیت علم و عدد بودند. اما من در عجبم که پدیده هوش مصنوعی و مدل های بزرگ زبانی چطور از دل دریچه تنگ الگوریتم ها، حتا در قالب سیستم های عصبی و سنجه های عددی برآمد. کم سوادی من این را نمیفهمد.
۲
هادی احمدی (سروش)
هادی احمدی (سروش) نویسنده، شاعر و مدرس
۱ هفته پیش
چون به روابط عدد بخشیدن نه به اشبا.
مطلب مرتبط
folinq.com/1-essay-000000PE
۱
rz
rz خواننده فولینک
۱ هفته پیش · ویرایش شده
در پاسخ به@Soroushane
۲
هادی احمدی (سروش)
هادی احمدی (سروش) نویسنده، شاعر و مدرس
۱ هفته پیش
در پاسخ به@rzdryb
پاسخت عمیق بود ممنونم ازت.
در باب بیماریت ابعاد دیگری دخیلند. در باب هوش مصنوعی هم هندسه‌ای در فضایی با هزاران یا میلیون‌ها بُعد شکل گرفته شاید. البته آنچه درون این سیستم‌ها رخ داده از نظر علمی معجزه نیست، هرچند هنوز هم بطور کامل فهمیده نشده. حتی گروه‌های سازنده‌ی مدل‌ها صریحاً گفتن که بیشتر سازوکارهای داخلیی که باعث توانایی‌های مدل میشن، رو هنوز نمی‌تونن توضیح بدن. ازاین منظر شاید معجزه اس :) بنظرم مسئله این نیست که میلیاردها داده کنار هم قرار گرفته‌ بلکه داده به ساختار تبدیل شده و از عدد دور مونده.
۲
rz
rz خواننده فولینک
۱ هفته پیش
در پاسخ به@Soroushane
ارجمند
پاسخت بیان شتاب زده"حالا خیلی حرف این میون هست" بود. دقیقن و من همانطور که در متن آمده هم به این برآیند رسیدم که هنگامیکه تعداد داده ها و نظم و تعامل میان آنها به حد معینی میرسد، طی یک فرایند نامعلوم اتفاقی غریب شکل میگیرد(غریب به معنای نادانسته تا هنوز) که کلمه ساختار ، برای آن خیلی کلی گویی است و من به ورای این کلمه می اندیشم و شاید باید در معنای تعریف حیات ولو از نوع غیر بیولوژیک ، تجدید نظر کرد. یعنی آیا خدای اسپینوزا هم ترکیب در هم پیچیده الگوریتم ها و داده های ساختارمند است؟ آیا کل بشریت هم یک فراهوش است که با جهان پیرامون برهم کنش دارد؟ آیا اعداد و اطلاعات و ساختارها بعد فلسفی به خود میگیرند؟
۱
سیما رهنما
سیما رهنما خواننده حرفه‌ای فولینک
۱ هفته پیش
در پاسخ به@rzdryb
بحث جالبیه دارم میخونم شماها رو.
۰
هادی احمدی (سروش)
هادی احمدی (سروش) نویسنده، شاعر و مدرس
۱ هفته پیش
در پاسخ به@rzdryb
شاید اصلاً سؤال جذاب‌تر این باشه که هوش رو دقیقاً چی بدونیم :)
اگه حیات رو یه جور پردازش و انتقال اطلاعات ببینیم، شاید بشه گفت بشر کم‌کم یه چیزی ساخته که از تک‌تک آدم‌ها بزرگ‌تره؛ یه جور هوش جمعی که خودش هم داره یاد می‌گیره و خودش رو اندازه می‌گیره.
××+
ولی باز می‌رسیم به همون حرف اول مقاله؛ شاید مشکل از جایی شروع میشه که فکر می‌کنیم چون تونستیم چیزی رو اندازه بگیریم، پس واقعاً فهمیدیمش.
۱
rz
rz خواننده فولینک
۱ هفته پیش
نه موافق نیستم. هرچند نام فولیو همین اندازه گیری یه ولی بحث خیلی کلی تر شد و به مفهوم کمیت، عدد و جایگاه اون رسیدیم و از اونجا من پریدم داخل بحث غریب تری که چطور از دل همین داده ها و اعداد و بقول گفته تو ساختار یا نظام ، یک پدیده غریبی متولد میشه! اگر مطابق آخرین پاراگراف متن، تمایلت به جمع کردن داستانه که هیچ! منم فتیله رو پایین میکشم ولی به نظر من تازه داریم به جاهای خوشمزه و هولناکش میرسیم. فارغ از متن فولیو همین گفتگو خودش یک مقوله جذاب و عمیقی را داره دنبال میکنه که اگر هم پا باشی میریم جلوتر تا به دارک ترین نقاطش ، اگر هم الان وقتش نیست که غول رو دوباره فرو میکنم تو چراغش!💡
۱
هادی احمدی (سروش)
هادی احمدی (سروش) نویسنده، شاعر و مدرس
۱ هفته پیش · ویرایش شده
در پاسخ به@rzdryb
۱
rz
rz خواننده فولینک
۱ هفته پیش
در پاسخ به@Soroushane
معلومه که بنا نیست به هم چیزی رو اثبات کنیم عزیز دلم. وقتی من چیزی رو اصلن نمیفهمم ، چیزی برای اصرار و اثبات ندارم. در واقع این خواب نگاشت های منه. (دون خنارو زیاد این تیکه رو به کاستاندا مینداخت) هذیان های ذهن تب آلود بی دانشی که هنوز جواب که هیچ، سرنخی هم نیافته. یاد اون بزرگ مرد، آرتور سی کلارک جاودان، که تو داستان ۲۰۰۱- یک اودبسه فضایی ،چطور بومن رو در مقابل هوش مصنوعی هدایتگر سفینه قرار میده، نزدیک به ۶۰ سال پیش! و من، یکی از سلول های پیکره بشریت امروز تو تعبیر اون خوابی که او دید، دارم دست و پا میزنم. گذر شب بر روانت سراسر آرامش
۱
هادی احمدی (سروش)
هادی احمدی (سروش) نویسنده، شاعر و مدرس
۵ روز پیش
در پاسخ به@rzdryb
درود بر رضا گل. همه‌مون مستاصلیم و ناآگاه به آنچه هست و آنچه خواهد شد. فعلاً برایند ذهنی رو بهش می‌چسبونیم چه در خواب چه در بیداری.
۱