دیروز ماریا را بردم دکتر؛ وسط هیروویری ماه پایانی بارداریاش و در کنار پلاتینهای توی کمر و فشار خون حاملگی، سرما هم خورد. طفلک رنجهاش سوار بر هم میشوند.
من راجعبه زیست و انتخاب طبیعی و هرچه که مربوط به موجودات زیستی باشد بسیار خواندهام اما وقتی درگیر یک مسئلهی شدیداً شخصی میشوی ناخواسته اطلاعاتت هم در باب آن بهروزتر و بیشتر میشود. چیزهایی میآموزی که شاید هرگز به کارت نیاید اما در این مقطع زمانی مهمترین دانشی است که باید بدانی.
مثلاُ وقتی که بیماری چه واژههای عجیب پزشکی، علائم و چه چیزهایی که نمیآموزی. گویی مدتی پس از بیماری مبدل شدهای به یک پزشک تجربی. شاید خودت را نتوانی درمان کنی اما آنقدر آموختهای که پیش از آنکه پزشک چیزی بگوید از هوا حرفهایش را قیچی میکنی.
×××
حاملگی ماریا هم برای سائوپائلو همین است. ریز تمام جزئیات عملکرد یک اسپرم، تخمدان، جُفت و جنین و روزشماریها و اندازهگیریها و خرواری معلومات که شاید هرگز به دردمان نخورد را انباشته کردیم. چیزهایی میدانیم بیشتر از یک انترن :).
نشسته بودم توی داروخانه تا تنها چیزی که برای یک زن حامله قابل تجویز بود را دریافت کنم: یک سُرم و یک ورق قرص استامینوفن. برای یک سرما خوردگی شدید!
بازاریابِ دارو با داروچی داشت چک و چونه میزد؛ پیشنهاد میکرد فلان برند آرایشی و بهداشتی آمده. موجودی فلان دارو الان چقدر است و چقدر نیاز دارد؟ چند بسته چرکخوشکن(!) باید تحویل دهد؟ و برخی سفارشات را ثبت میکرد و برخی هم توسط داروچی رد میشد.
که یک آن گفت:" شامپو ضدشپش دارم. نمیخوای؟"
داروچی گفت، نه لازم نیست.
آرام اما شنیدنی گفت، فصل شپش رسیده! فروشش زیادست و سودش زیادتر.
او نیز گویی که این را فراموش کرده بود سریع پذیرفت و ...
×××
فصل شپش مرا پرت کرد به کودکی؛ شپش بخشی از وجودمان بود. در میان موهای بلند و یک هفته خاکبازی و کثافت مدارس و کثافت محل و فقدان حمام خانگی، من آبستن شپشهای فراوانی بودم. شپشهایی که از خونم میخوردند تا نمیرند.
راست میگفت، پاییز، فصل شپش است! هرچند برای من و پیشینیان تمام فصول آن زمان، فصل شپش بود.
اما امروزه شپشها بیشتر پاییزیاند. امروزه که همهچیز تمیز شده و حمام، خانگی هست و با کلی نظافت و مراقبت اما بازهم سروکلهای این خونخوار چندش پیدا میشود. این یعنی شپش بیش از آنکه کثافت، محل رشدشان باشد تعامل، محل رشدشان است. شبیه ویروس است و بشدت گیرا. کافیست یک نفر ناقل و آبستن به یک شپش ورپریده باشد چنان از دور روی موهایت جَست میخورد که در ۲۴ ساعت موهای تمیزت را شپشی کند...
×××
داستانم بحث خودِ شپش نیست. بحث این است که بازاریابان و پزشکان و داروخانهگان خوب میدانند کی وقت چه چیزی است؛ هوا که سرد شد کلی شربت خلط سینه بیاور. وقتی گرم شد کلی شربت خلط مبحث بیاور و وقتی مهر شد کلی ضدشپش.... آنان خوب میداند درد کجاست و درمان کجا؟ ازطرفی آنان خوب از خون مردم میخوردند. حتی وقتی قرصی را نایاب میکنند تا چندصدبرابر قیمتش را بپردازی.
بسیاری از پزشکان و داروخانهها گاه شبیه خود شپشاند!
من برای یافتن قرص فشار خون -متیل دوپا- که بیخطر برای بارداری است تهران را گشتم عاقبت قرص را یافتم اما با چندصد برابر قیمت! قرص متیل لاپا(!)
×××
هرچه هست یک زن حامله حتی از رنگ کردن موهایش منع شده هرچند این یک برداشت عمومی است اما علیرغم علم به آن، بازهم به ریسکش نمیارزد! یا هر دارویی را نباید بخورد. باید با درد بسازد. حتی شاید جُفت برای سلامت جنین هم که شده سیستم ایمنی مادر را تقویت میکند وگرنه یک سرماخوردگی ساده میتواند یکنفر را از پای درآورد در حالی که زن حامله از شدیدترینش میتواند بهتر عبور کند. بعبارتی مادر- بجز موارد مربوط حاملگی- کاملاً بینیاز و یا کمنیاز است به سود داروخانهها و نسخ پزشکان.
هیچ دکتری تخم نمیکند یک داروی تند و قوی بدهد؛ هرچه بدهد مبارزه علیه جنین است و مملو از ریسک. فوقش یک سُرم آبنمک و یک استامینوفن که فرقی با بیخاصیتی گچ ندارد تجویز میکنند.
هنر اصلی دست جُفت است؛ این یعنی جُفت برای زنده نگهداشتن یا سلامت جنین، مادر را شاید تا حدودی زنده و سالم نگه دارد تا تنش به ناز طبیبان گرفتار مباد. چراکه مادر حتی اگر بیمار شود محروم است از هر دوایی.
×××
بازاریاب گفت فصل شپش رسیده و داروچی چند کارتن سفارش داد. من هنوز منتظر داروهای نسخهی ماریا بودم.
برای داروخانه، پاییز از روی فروش معلوم میشد؛ و برای من از سرماخوردگیی که روی باقی رنجهای ماریا افتاده و پنهلوپهای که در راهست...
Soroushane.ir
من راجعبه زیست و انتخاب طبیعی و هرچه که مربوط به موجودات زیستی باشد بسیار خواندهام اما وقتی درگیر یک مسئلهی شدیداً شخصی میشوی ناخواسته اطلاعاتت هم در باب آن بهروزتر و بیشتر میشود. چیزهایی میآموزی که شاید هرگز به کارت نیاید اما در این مقطع زمانی مهمترین دانشی است که باید بدانی.
مثلاُ وقتی که بیماری چه واژههای عجیب پزشکی، علائم و چه چیزهایی که نمیآموزی. گویی مدتی پس از بیماری مبدل شدهای به یک پزشک تجربی. شاید خودت را نتوانی درمان کنی اما آنقدر آموختهای که پیش از آنکه پزشک چیزی بگوید از هوا حرفهایش را قیچی میکنی.
×××
حاملگی ماریا هم برای سائوپائلو همین است. ریز تمام جزئیات عملکرد یک اسپرم، تخمدان، جُفت و جنین و روزشماریها و اندازهگیریها و خرواری معلومات که شاید هرگز به دردمان نخورد را انباشته کردیم. چیزهایی میدانیم بیشتر از یک انترن :).
نشسته بودم توی داروخانه تا تنها چیزی که برای یک زن حامله قابل تجویز بود را دریافت کنم: یک سُرم و یک ورق قرص استامینوفن. برای یک سرما خوردگی شدید!
بازاریابِ دارو با داروچی داشت چک و چونه میزد؛ پیشنهاد میکرد فلان برند آرایشی و بهداشتی آمده. موجودی فلان دارو الان چقدر است و چقدر نیاز دارد؟ چند بسته چرکخوشکن(!) باید تحویل دهد؟ و برخی سفارشات را ثبت میکرد و برخی هم توسط داروچی رد میشد.
که یک آن گفت:" شامپو ضدشپش دارم. نمیخوای؟"
داروچی گفت، نه لازم نیست.
آرام اما شنیدنی گفت، فصل شپش رسیده! فروشش زیادست و سودش زیادتر.
او نیز گویی که این را فراموش کرده بود سریع پذیرفت و ...
×××
فصل شپش مرا پرت کرد به کودکی؛ شپش بخشی از وجودمان بود. در میان موهای بلند و یک هفته خاکبازی و کثافت مدارس و کثافت محل و فقدان حمام خانگی، من آبستن شپشهای فراوانی بودم. شپشهایی که از خونم میخوردند تا نمیرند.
راست میگفت، پاییز، فصل شپش است! هرچند برای من و پیشینیان تمام فصول آن زمان، فصل شپش بود.
اما امروزه شپشها بیشتر پاییزیاند. امروزه که همهچیز تمیز شده و حمام، خانگی هست و با کلی نظافت و مراقبت اما بازهم سروکلهای این خونخوار چندش پیدا میشود. این یعنی شپش بیش از آنکه کثافت، محل رشدشان باشد تعامل، محل رشدشان است. شبیه ویروس است و بشدت گیرا. کافیست یک نفر ناقل و آبستن به یک شپش ورپریده باشد چنان از دور روی موهایت جَست میخورد که در ۲۴ ساعت موهای تمیزت را شپشی کند...
×××
داستانم بحث خودِ شپش نیست. بحث این است که بازاریابان و پزشکان و داروخانهگان خوب میدانند کی وقت چه چیزی است؛ هوا که سرد شد کلی شربت خلط سینه بیاور. وقتی گرم شد کلی شربت خلط مبحث بیاور و وقتی مهر شد کلی ضدشپش.... آنان خوب میداند درد کجاست و درمان کجا؟ ازطرفی آنان خوب از خون مردم میخوردند. حتی وقتی قرصی را نایاب میکنند تا چندصدبرابر قیمتش را بپردازی.
بسیاری از پزشکان و داروخانهها گاه شبیه خود شپشاند!
من برای یافتن قرص فشار خون -متیل دوپا- که بیخطر برای بارداری است تهران را گشتم عاقبت قرص را یافتم اما با چندصد برابر قیمت! قرص متیل لاپا(!)
×××
هرچه هست یک زن حامله حتی از رنگ کردن موهایش منع شده هرچند این یک برداشت عمومی است اما علیرغم علم به آن، بازهم به ریسکش نمیارزد! یا هر دارویی را نباید بخورد. باید با درد بسازد. حتی شاید جُفت برای سلامت جنین هم که شده سیستم ایمنی مادر را تقویت میکند وگرنه یک سرماخوردگی ساده میتواند یکنفر را از پای درآورد در حالی که زن حامله از شدیدترینش میتواند بهتر عبور کند. بعبارتی مادر- بجز موارد مربوط حاملگی- کاملاً بینیاز و یا کمنیاز است به سود داروخانهها و نسخ پزشکان.
هیچ دکتری تخم نمیکند یک داروی تند و قوی بدهد؛ هرچه بدهد مبارزه علیه جنین است و مملو از ریسک. فوقش یک سُرم آبنمک و یک استامینوفن که فرقی با بیخاصیتی گچ ندارد تجویز میکنند.
هنر اصلی دست جُفت است؛ این یعنی جُفت برای زنده نگهداشتن یا سلامت جنین، مادر را شاید تا حدودی زنده و سالم نگه دارد تا تنش به ناز طبیبان گرفتار مباد. چراکه مادر حتی اگر بیمار شود محروم است از هر دوایی.
×××
بازاریاب گفت فصل شپش رسیده و داروچی چند کارتن سفارش داد. من هنوز منتظر داروهای نسخهی ماریا بودم.
برای داروخانه، پاییز از روی فروش معلوم میشد؛ و برای من از سرماخوردگیی که روی باقی رنجهای ماریا افتاده و پنهلوپهای که در راهست...
Soroushane.ir