هادی احمدی (سروش)

هادی احمدی (سروش)

نویسنده، شاعر و مدرس · ۱ هفته پیش · بریده کتاب · مدت مطالعه: ۵ دقیقه
نامه‌های پایانی!
نوشته‌هایت را که ورق می‌زنی، نوعی از مسیر بلوغ فکری را می‌شود در آن دید. گاهی می‌خندی به خودت و به سطح فکرت؛ و گاهی می‌گویی: واو! این من بودم ۱۰ سال پیش چنین ذهنیتی داشتم و مکتوبش کردم؟
من بسیار به اقوام و دوستان و همکارانم توصیه می‌کنم بنویسند.
اگر ننویسی هرگز برنمی‌گردی تا آنچه می‌اندیشیدی را مرور کنی. فقط با یک سری جملاتی که از دیگران ملکه‌ی ذهنت شده‌اند سر می‌کنی. مثلاً فلانی گفته فلان و بیسار؛ پس ناخودآگاه بخشی از کارها و تصمیماتت را روی آن می‌گیری. کاری به درستی و غلطی‌ آن جملات ندارم ولی این رویه تو را از اندیشیدن به خودت بازمی‌دارد و و شبیه یک بازیگر سعی می‌کنی دیالوگ‌های دیگران را اجرا کنی.
×××
نوشتن، اگر به عمقش برسی فارغ از این‌که ادبیات بلدی یا نه، حسی است که می‌تواند لااقل بخشی از خشم و فریادهایت را خالی‌ کند یا حتی بتوانی خودت را بهتر تعریف و یا بازکشف کنی. این نوشته‌ها دوای درد هیچکسی نباشند دوای درد خودت خواهند شد.
می‌دانم نوشتن برای خیلی‌ها هنوز قورباغه‌ای است که حال نمی‌کنند قورتش دهند. برخی خجالت می‌کشند؛ برخی خود را دست‌کم می‌گیرند و فکر می‌کنند باید نویسنده باشی تا بنویسی. حال آن‌که غافلند آنان نیز آنقدر نوشته‌اند که شدند نویسنده. وگرنه نویسندگی نه در ژن‌های ماست (بجز سلول‌های نویسنده!) و نه ارتباط مستقیمی با دایره‌ی لغاتت دارد.
کافیست هرچه می‌اندیشی را به زبانی که بلدی و در همان سطح سوادت بنویسی آنگاه تاثیرش را خواهی دید...
×××
نوشتن اگر بقصد فروش و درآمد، هیچ سود مالی نداشته باشد؛ اما یک سود مالی دارد و آن این است که قادرست تو را از تراپی‌درمانی و روانشناسانی که هر نیم‌ساعت یک کیسه ازت پول می‌گیرند نجات دهد. یا حتی از هزینه‌ی آسیب‌هایی که ممکن است به خودت بزنی جلوگیری کند.
شاید وقتی بتوانی تمام عقده‌ها و کمبودها و فریادها و دردها و شادی‌هایت را بر دوش واژه‌های نوشته شده بگذاری از بار خودت کم کردی...
من حتی به این باور رسیدم که کسی که پیش از مرگ وصیت می‌کند یا کسی که هنگام خودکشی نامه‌ی خداحافظی می‌نویسد و سعی می‌کند چیزی را مکتوب نشان دهد دارد چیزی هم به ما می‌آموزد اینکه: تا وقتی زنده‌ای، می‌توانی فردا حرف امروزت را اصلاح کنی. اما وقتی احتمال می‌دهی فردایی در کار نباشد، میل به ثبت‌کردن بیشتر می‌شود؛ چون نوشته می‌تواند در غیاب نویسنده همچنان سخن بگوید!
انسان گاهی وقتی احساس می‌کند دیگر خودش حضور نخواهد داشت، می‌خواهد چیزی از ذهنش را از حالت ناپایدارِ فکر و گفتار خارج کند و به یک اثر ماندگار تبدیل کند.
×××
این برداشت از نظر روان‌شناختی هم قابل دفاع است. پژوهش‌ها درباره‌ی وصیت اخلاقی نشان می‌دهند: نوشته‌ای که لزوماً درباره‌ی مال و اموال نیست و در آن فرد ارزش‌ها، تجربه‌ها، حرف‌های ناگفته، عذرخواهی، امیدها یا توصیه‌هایش را باقی می‌گذارد یادآور این است که انگیزه‌های نوشتن بیشتر: شامل به‌یادماندن، مواجهه با مرگ، انتقال آنچه برای فرد مهم است و معنا بخشیدن به زندگی است. در ادبیات علمی حتی از مفهوم جاودانگی نمادین یا (symbolic immortality) صحبت می‌شود: من خواهم رفت، ولی بخشی از آنچه بوده‌ام باقی می‌ماند.
×××
در مورد نامه‌های پیش از خودکشی نیز چیزی مشابه، البته در شرایط روانی کاملاً متفاوت، دیده می‌شود. یک مرور پژوهشی تازه در سال ۲۰۲۶ نشان داده که این نامه‌ها اغلب صرفاً تخلیه‌ی احساس نیستند؛ ساختار ارتباطی دارند: خداحافظی، توضیح، ابراز محبت، طلب بخشش، دستورهای عملی یا تلاش برای رساندن مطلبی مشخص به بازماندگان. پژوهشگران به همین دلیل آنها را کنش‌های ارتباطی ساختاریافته توصیف کرده‌اند، نه صرفاً نوشته‌های خصوصیِ ناشی از پریشانی. مطالعات دیگر هم در این نامه‌ها مضامینی مثل خداحافظی، توضیح، عذرخواهی، احساس گناه و پیام به عزیزان پیدا کرده‌اند.
×××
نوشتن فقط ثبت فکر نیست؛ راهی برای دیدن سیر تحول خود، مستقل فکر کردن و سبک‌کردن بار ذهنی است.
نوشتن تأملی می‌تواند به فرایندهای فراشناختی کمک کند؛ یعنی فرد بتواند درباره‌ی شیوه‌ی فکرکردن خودش فکر کند و بعداً آن را ارزیابی کند. مطالعاتی در زمینه‌ی reflective journaling نشان داده‌اند که نوشتن منظم می‌تواند خودبازاندیشی و مهارت‌های فراشناختی را تقویت کند.
×××
برای بازاندیشی حتماً لازم نیست بنویسیم؛ گفت‌وگو، تفکر درونی، ضبط صدا و روش‌های دیگر هم می‌توانند چنین نقشی داشته باشند. اما نوشتن هیچ منفعتی نداشته باشد یک مزیت مشخص دارد اینکه: فکر را از حالت گذرا بیرون می‌آورد و به یک چیز قابل مشاهده و بازبینی تبدیل می‌کند. بنابراین بهتر است به‌جای "اگر ننویسم..." بگویی "اگر ننویسم، یکی از دقیق‌ترین راه‌های بازگشت به نسخه‌ی پیشین افکارم را از دست می‌دهم."
×××
البته نوشتن درباره‌ی احساسات موضوع دیگری است. وقتی احساس را نام‌گذاری، سازمان‌دهی و معناگذاری می‌کنیم، فرایندهای تنظیم هیجان می‌توانند فعال شوند. مطالعات تصویربرداری مغزی نیز نشان داده‌اند که گذاشتن احساسات در قالب واژه می‌تواند با کاهش واکنش برخی نواحی مرتبط با هیجان، از جمله آمیگدال، همراه باشد.
من به عینه همه‌ی اینها را تجربه کرده‌ام.
××
نوشتن، شاید آخرین طغیان انسان علیه فراموشی است؛ تلاشی برای آن‌که وقتی "من" نیست، چیزی از "من" هنوز حرف بزند!
Soroushane.ir
بریده‌ای از کتاب: نوشتن تراپی چسبانده‌شده به شاخه
۳ ۵ ۰ ۴۵
رضا م.
رضا م. Reader on Folinq
۱ هفته پیش
نوشتن برای ثبت تجارب انسان و کوتاه کردن مسیر در دسترسی به نتایج یک تجربه خیلی خوب عمل کرده. البته از سمت دیگرانی که فقط ثبت کردند.
۱
هادی احمدی (سروش)
هادی احمدی (سروش) نویسنده، شاعر و مدرس
۱ هفته پیش
درسته همینطوره.
۱
rz
rz خواننده فولینک
۱ هفته پیش
و اما وقتی نوشتن مانع خاموشی ذهن و گردش سریع چرخ تفکرات حتا در هنگام خواب میشوند که اگر آن جمله را اینطور مینوشتم بهتر نمیشد؟ یا عه پس چرا این قسمتش فراموشم شد؟ یا این واژه که بهتر بود که! یعنی درگیری و عذاب تازه برای ذهنی که با خودش هم دعوا داره!
خوش بحال اونا که اینجوری نیستن! سعی کنید شمام اینجوری نباشید!
۰
هادی احمدی (سروش)
هادی احمدی (سروش) نویسنده، شاعر و مدرس
۱ هفته پیش
اوایل اینجوری بودم ولی یاد گرفتم یه نوشته رو با همه خوبیا و بدیاش باید بنویس رهاش کنی. تا جایی که میشه باید بارهای بازنویسی و ویرایشش کنی اما بعدش دیگه نیازی نیس خودتو عذاب بدی. چون کمال دست‌نیافتنی میشه.
۱
هادی احمدی (سروش)
هادی احمدی (سروش) نویسنده، شاعر و مدرس
۱ هفته پیش
لینک پژوهش در سال ۲۰۲۶ چسبانده شده به مطلب!
۰