پشت لب من حسابی پهن است؛ جای نصب یک سیبل کلُفت کوردی یا رشتی.
بااینحال هرگز ریش و سیبیل نگذاشتهام حتی در حد تهریش. چون حسابی خسته و سیاه و نزار نشانم میدهد. بماند اینکه من وقتی خودم را میخارانم در حد کَندن پاره میکنم پوستم را. اگر این پوست، مو زبری چون ریش هم داشته باشد که واویلاست.
زدن این ریش و سیبیل حسابی مرتب و تمیز عیانم میکند و علت خارشهای صورتم را محو.
ماریا سانچو گفت:"سائو پائلو اگه پشت لب پنهلوپه به تو بره، خوب نیست برای یه دختر."
راست میگفت. ممکن است پنهلوپه تمام چیزهای زشت مرا به ارث ببرد یا نبرد. هرچه نقاش ژنتیک عشقش بکشد همان را برایش میکشد؛ چه زشت باشد چه زیبا.
با اینحال اینکه از صورت و اندامش چه چیزیاش به من میکشد چه نه، او محکوم به تکرار ژنتیکهای ماست. تکراری که ممکن است بهترینها را به ارث برد یا بدترینها را.
×××
شبیه خیلی از والدین گوج داشتیم فکر میکردیم چه چیزیاش به من بکشد خوب است چه نکشد؟ ماریا آرزو دارد شبیه من شود بجز پشت لبش. :) من آرزو دارم شبیه ماریا شود. اما درنهایت میگویم خوشچهرهتر از سائوپائلو نیست :)
در کل بین من و ماریا هیچ تفاوت ظاهری چندانی دیده نمیشود؛ بهرحال دخترعمو بودن این چیزها را هم دارد. ازاینرو پنهلوپه اگر به من بکشد به ماریا کشیده و برعکس.
خوبی تشابه ظاهری والدین این است و خوبی ازدواج فامیلی هم همین.
ما هیچ فحشی نمیتوانیم نثار هم کنیم هرچه تف کنیم توی صورت خودمان است. :)
×××
در کل پنهلوپه قرارست یک دختر قدبلند، با موهای بلند و چشمان ریز و میشی باشد. غیر ازاین نمیتواند هم باشد... طفلک هیچ انتخابی ندارد همچنان که ما نداشتیم.
او باید جبر ژنیتک را هم بپذیرد چون ژن یعنی جبر!
هرچه هست من باور ندارم او بر حسب یک جبر بهدنیا میآید. ما بارها تلاش کردیم بچهای خلق کنیم.
بچهای خلق نشد به خواست ما و به اجبار ما.
او به دنیا میآید چون انتخاب کرده. از لحظه فرار اسپرم تا جذب تخمک.
پنهلوپه هم درست لحظهای خودش را ساخت که ما هیچ اجباری تحمیل نکردیم.
×××
بنظر من حق انتخاب حیات با خود هر موجودی است که برایش تلاش کرده. شاید آگاهی امروز ما بدان قد ندهد اما من آگاهی پانزیسیمی را در یک اسپرم هم میبینم که برای بقا یا نابودی میتواند تلاش کند.
Soroushane.ir
بااینحال هرگز ریش و سیبیل نگذاشتهام حتی در حد تهریش. چون حسابی خسته و سیاه و نزار نشانم میدهد. بماند اینکه من وقتی خودم را میخارانم در حد کَندن پاره میکنم پوستم را. اگر این پوست، مو زبری چون ریش هم داشته باشد که واویلاست.
زدن این ریش و سیبیل حسابی مرتب و تمیز عیانم میکند و علت خارشهای صورتم را محو.
ماریا سانچو گفت:"سائو پائلو اگه پشت لب پنهلوپه به تو بره، خوب نیست برای یه دختر."
راست میگفت. ممکن است پنهلوپه تمام چیزهای زشت مرا به ارث ببرد یا نبرد. هرچه نقاش ژنتیک عشقش بکشد همان را برایش میکشد؛ چه زشت باشد چه زیبا.
با اینحال اینکه از صورت و اندامش چه چیزیاش به من میکشد چه نه، او محکوم به تکرار ژنتیکهای ماست. تکراری که ممکن است بهترینها را به ارث برد یا بدترینها را.
×××
شبیه خیلی از والدین گوج داشتیم فکر میکردیم چه چیزیاش به من بکشد خوب است چه نکشد؟ ماریا آرزو دارد شبیه من شود بجز پشت لبش. :) من آرزو دارم شبیه ماریا شود. اما درنهایت میگویم خوشچهرهتر از سائوپائلو نیست :)
در کل بین من و ماریا هیچ تفاوت ظاهری چندانی دیده نمیشود؛ بهرحال دخترعمو بودن این چیزها را هم دارد. ازاینرو پنهلوپه اگر به من بکشد به ماریا کشیده و برعکس.
خوبی تشابه ظاهری والدین این است و خوبی ازدواج فامیلی هم همین.
ما هیچ فحشی نمیتوانیم نثار هم کنیم هرچه تف کنیم توی صورت خودمان است. :)
×××
در کل پنهلوپه قرارست یک دختر قدبلند، با موهای بلند و چشمان ریز و میشی باشد. غیر ازاین نمیتواند هم باشد... طفلک هیچ انتخابی ندارد همچنان که ما نداشتیم.
او باید جبر ژنیتک را هم بپذیرد چون ژن یعنی جبر!
هرچه هست من باور ندارم او بر حسب یک جبر بهدنیا میآید. ما بارها تلاش کردیم بچهای خلق کنیم.
بچهای خلق نشد به خواست ما و به اجبار ما.
او به دنیا میآید چون انتخاب کرده. از لحظه فرار اسپرم تا جذب تخمک.
پنهلوپه هم درست لحظهای خودش را ساخت که ما هیچ اجباری تحمیل نکردیم.
×××
بنظر من حق انتخاب حیات با خود هر موجودی است که برایش تلاش کرده. شاید آگاهی امروز ما بدان قد ندهد اما من آگاهی پانزیسیمی را در یک اسپرم هم میبینم که برای بقا یا نابودی میتواند تلاش کند.
Soroushane.ir