هادی احمدی (سروش)

هادی احمدی (سروش)

نویسنده، شاعر و مدرس · ۷ سال پیش · بریده کتاب · مدت مطالعه: ۱ دقیقه
نی‌نواز
در
پارک شهر، جوانی به انتظار کسی نشسته بود که صدای نواختن نی، که چند متر آن‌طرف‌تربود
به گوشش رسید. جوان بلند شد و به دنبال صدا رفت. پیرمردی را در حال نواختن نی دید؛
نزد او رفت و روی نیمکتِ کنارش نشست، که پیرمرد نواختن نی را قطع کرد.
جوان از جا
بلند شد و سر جای قبلی خود نشست و پیرمرد باز شروع به نی​زدن کرد. جوان مردد بود. بالاخره از جا بلند شد و روی صندلی پیرمرد نشست و
پیرمرد باز نواختن نی را قطع کرد.
جوان ناراحت
شد و رو به پیرمرد کرد و گفت: «چرا هر وقت که من کنارَت می‌آیم نی‌زدنت را قطع می‌کنی؟»
پیرمرد بی‌آن‌که
رویش را برگرداند جواب داد: «چون تو برای گوش کردن به این‌جا نیامده‌ای و هر وقت
کارَت در پارک تمام شود، بی‌آن‌که میلی به ادامه‌ی نی‌زدن من داشته باشی این‌جا را
ترک می‌کنی!»
بریده‌ای از کتاب: نشانه‌های پنهان چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۷