هادی احمدی (سروش)

هادی احمدی (سروش)

نویسنده، شاعر و مدرس · ۷ سال پیش · بریده کتاب · مدت مطالعه: ۱ دقیقه
دست‌نیافتنی‌ترین آرزوی دست‌یافتنی
رودخانه‌ای
آرام از کنار روستایشان عبور می‌کرد و نوجوانانی که شنا می‌دانستند، در روزهای گرم
تابستانی تنی به آب می‌زدند و اوقات گرم تابستانی را با آب رودخانه خنک می‌کردند.
این صحنه‌ی آب‌تنی برای او که همیشه ناظر شادی و هیجان تمام هم‌سن‌وسالان خود بود
به آرزویی بدیع و دست‌نیافتنی می‌مانست.
او نوجوانی
بود که می‌خواست شنا بیاموزد و هم‌چون دیگران، تنش را به دست جاری رود بسپارد. اما
پدرش همیشه مخالف این کار بود و چون فقط در این دنیا او را داشت حاضر نبود به‌سبب
چیزی که می‌خواهد موجب ناراحتی پدرش شود. روزها و ماه‌ها از پی هم می‌گذشت.
زمستانی سرد از راه رسید. در یکی از همین روزهای سرد زمستانی، پدرش در اثر حمله‌ی
قلبی جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و در سحرگاهی سرد او را به خاک سپردند. نوجوان
شاهد از دست رفتن تنها تکیه‌گاه زندگی‌اش بود. تحمل چنین شرایطی برایش دشوار بود. او
وحشت‌زده با فریاد و فغانی که در سر داشت، خود را به آب رودخانه انداخت و جانش را
به دست جاری رود سپرد.
بریده‌ای از کتاب: نشانه‌های پنهان چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۸