هادی احمدی (سروش)

هادی احمدی (سروش)

نویسنده، شاعر و مدرس · ۷ سال پیش · بریده کتاب · مدت مطالعه: ۱ دقیقه
گام‌های کودکی
مدت‌ها
بود که به‌سختی از چهار تا پله‌ی جلو درِ خانه‌اش پایین می‌آمد. با تمام ترس و لرز
و بی‌ثباتی نامنتها، چنان دست‌هایش را دور حفاظ فلزی اطراف پله، حلقه کرده بود که
انگار هر آن ممکن است، سقوط کند. به‌آرامی و کندی فوق‌العاده‌ای گام‌های لرزانش را
برمی‌داشت. لحظه‌ای یاد کودکی‌اش در همان خانه هم‌چون برق از جلو دیدگانش رد شد.
کودکی، که بی‌اعتنا به سقوط،‌ بارها و بارها چند پله را با هم یکی می‌کرد و از روی
همه‌ی آن‌ها می‌پرید، بی‌آن‌که حفاظ فلزی را بگیرد یا آن‌که ذره‌ای احتیاط به خرج
دهد. هرگز از افتادن نمی‌ترسید، با آن‌که کودک، بارها و بارها، از روی پله افتاده
بود! اما پیرمرد، همیشه، از افتادنی دردآور وحشت داشت! با آن‌که در طی پیری‌اش،
هرگز از پله‌ها سقوط نکرده بود!
بریده‌ای از کتاب: نشانه‌های پنهان چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۱۰