هادی احمدی (سروش)

هادی احمدی (سروش)

نویسنده، شاعر و مدرس · ۷ سال پیش · بریده کتاب · مدت مطالعه: ۱ دقیقه
پریز برق
پریز
برق مدت‌ها بود که شکسته شده بود. روزی تصمیم گرفتم آن​را درست کنم. بنابراین یک پریز نو خریدم. باید آن را به سیم‌های مربوطه‌اش
وصل می‌کردم.
مادرم گفت:
«پسرم، بهتر نیست برای این‌که برق تو را نگیرد فیوز را بزنی پایین؟»
با غروری
کاذب گفتم: «نه مادر. می‌خواهم آن را طوری ببندم که برق مرا نگیرد.»
پس از دقایقی
که کار را تمام کردم، با خوشحالی غرور‌آمیزی گفتم: «مادر، این‌هم از پریز برق. بی‌آن‌که
برق مرا بگیرد درستش کردم.»
که متوجه شدم
مادر در اتاق نیست.
صدای مادرم
را در حیاط می‌شنیدم که می‌پرسید: «فیوز را بزنم بالا!؟»
بریده‌ای از کتاب: نشانه‌های پنهان چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۸