داستان نسبتاً بلندی را با زحمت فراوان نوشته بودم ولیکن یکروز حواسم نبود و اشتباهی حذفش کردم. میشد بازگردانیاش کنم با ابزارهای پارتیشن ریکاوری و فایل ریکاوری. زمانبر بود ولی شدنی هم بود. اما منصرف شدم. نشستم دوباره داستان را از نو نوشتم. و شاید باور نکنید از قبلی حتی خیلی بهتر از آب درآمد.
×××
این دوبارهکاری اگرچه در ظاهر تکرار یک چیز بود ولی به من چیز دیگری آموخت اینکه ایده که باشد از هر جایی شروع کنی مشکلی نیست؛ حتی اگر بارها برگردی و از صفر شروع کنی.
بخاطر همین بشدت عاشق فول شدن و ریست شدنم. یعنی از چیزی لبریز شدن و فروکش کردن.
عین احساس سیری و گرسنگی، ترشح هورمونی و تخلیهاش. رُودهپُری و تخلیهی چاه روده!
بعبارتی نوشتن برایم درست شبیه خوردن و کردن و نوشیدن و خوابیدن شده. هر روز تکرار میشود اما ملالآور نیست...
البته هر روز نمیکنم و هر روز هم نمیخورم و خیلی از شبهای عمرم را هر شب نخوابیدهام!
×××
جالب است امتحانش کنید. آنجایی که بازنویسی از یک کارِ اجباری تبدیل میشود به شاهدی برای اینکه اصلِ ماجرا خودِ فایل نیست، بلکه آن چیزیست که در ذهن مانده و دوباره میتواند شکل بگیرد.
این یعنی برای من آفرینش، بیشتر از آنکه ساختن یک چیز و نگهداشتنش باشد چیزی شبیه یک چرخه است: پُر شدن، تخلیه شدن، دوباره میل پیدا کردن، و از نو پُر شدن. به همین دلیل هم تکرار، لزوماً تکرار نیست. همانطور که آدم هر شب میخوابد اما هیچ خوابی دقیقاً خواب شب قبل نیست، نوشتنِ دوبارهی یک داستان هم میتواند همان ایده باشد با بدنی تازه.
×××
من سعی دارم نوشتن را از یک امر مقدس و ویترینی پایین آورم و بگذارمش کنار بنیادیترین اعمال زیستی؛ خوردن، نوشیدن، خوابیدن، دفع کردن. یعنی نوشتن دیگر کاری که باید شاهکار شود نیست؛ چیزی است که بدن و ذهن مرتباً به آن احتیاج پیدا میکنند.
×××
و شاید جذابترین نتیجهاش برایم همین است که: اگر سرچشمه هنوز هست، از دست رفتنِ محصول نهایی فاجعه نیست. گاهی حتی پاک شدن، همان فضای خالیی را درست میکند که نسخهی بهتر برای بهوجود آمدن به آن احتیاج دارد!
Soroushane.ir
×××
این دوبارهکاری اگرچه در ظاهر تکرار یک چیز بود ولی به من چیز دیگری آموخت اینکه ایده که باشد از هر جایی شروع کنی مشکلی نیست؛ حتی اگر بارها برگردی و از صفر شروع کنی.
بخاطر همین بشدت عاشق فول شدن و ریست شدنم. یعنی از چیزی لبریز شدن و فروکش کردن.
عین احساس سیری و گرسنگی، ترشح هورمونی و تخلیهاش. رُودهپُری و تخلیهی چاه روده!
بعبارتی نوشتن برایم درست شبیه خوردن و کردن و نوشیدن و خوابیدن شده. هر روز تکرار میشود اما ملالآور نیست...
البته هر روز نمیکنم و هر روز هم نمیخورم و خیلی از شبهای عمرم را هر شب نخوابیدهام!
×××
جالب است امتحانش کنید. آنجایی که بازنویسی از یک کارِ اجباری تبدیل میشود به شاهدی برای اینکه اصلِ ماجرا خودِ فایل نیست، بلکه آن چیزیست که در ذهن مانده و دوباره میتواند شکل بگیرد.
این یعنی برای من آفرینش، بیشتر از آنکه ساختن یک چیز و نگهداشتنش باشد چیزی شبیه یک چرخه است: پُر شدن، تخلیه شدن، دوباره میل پیدا کردن، و از نو پُر شدن. به همین دلیل هم تکرار، لزوماً تکرار نیست. همانطور که آدم هر شب میخوابد اما هیچ خوابی دقیقاً خواب شب قبل نیست، نوشتنِ دوبارهی یک داستان هم میتواند همان ایده باشد با بدنی تازه.
×××
من سعی دارم نوشتن را از یک امر مقدس و ویترینی پایین آورم و بگذارمش کنار بنیادیترین اعمال زیستی؛ خوردن، نوشیدن، خوابیدن، دفع کردن. یعنی نوشتن دیگر کاری که باید شاهکار شود نیست؛ چیزی است که بدن و ذهن مرتباً به آن احتیاج پیدا میکنند.
×××
و شاید جذابترین نتیجهاش برایم همین است که: اگر سرچشمه هنوز هست، از دست رفتنِ محصول نهایی فاجعه نیست. گاهی حتی پاک شدن، همان فضای خالیی را درست میکند که نسخهی بهتر برای بهوجود آمدن به آن احتیاج دارد!
Soroushane.ir