با اینکه دعانویسی هنوز خرافهای بیش نیست ولی هستند خیلی عظیمی از مردم بخصوص زنان که همچنان به آن ایمان دارند. دعانویسان ازاین باور حسابی نان درمیآورند و با طلسم و جادو و چند تکه کاغذ آغشته به چارتا کلمهی بدخط و زعفرانی با چارتا جدول تخمی حاوی حروف ابجد حسابی نانشان در روغن است. بطرز جالبی هم اکثر مواقع آنچه مشتریان، نیت کردهاند درست از آب درمیآید.
همیشه برایم مهم بود این اثر دعا از کجاست؟ چطور ممکن است که علیرغم اینهمه علم و فناوری و رشد اذهان، باز این بیزینسها چه روزمینی و چه زیرزمینی ازبین نرفته باشند؟ چرا اینقدر خواهان دارند؟
×××
دعانویسی دو قسم است؛ یک قسم خواستههای شخصی و مثبت است و قسمت دومش خواستههای منفی علیه دیگران.
مثلاً فرزندت اگر چشم خورده یک انگشت دعای نظر، کارساز است؛ ولی اگر دخترداییات شوهر خرپولی گیر آورده و از حسادت داری میترکی، یک مشت دعا و طلسم خواهد توانست آن بدبخت را بیوه کند.
اثر این دعا نه از خود دعا و نه از مشتری دعانویس و نه خود دعانویس که از اثر فهم تو از این دسیسه است! یعنی چه؟
×××
بگذارید از زاویهای جالب بدان بپردازم. شاید به جوابی برسیم. پیشتر دربارهی پلاسیبو (دارونما) سخن راندهام. آن قرصی که درمانکننده نیست اما چون فلان دکتر گفته اوکی است پس واقعاً هم کارساز میشود. در مقابل این، اثر نوسیبو (Nocebo Effect) هم هست.
سرچ کردم کلمهی نوسیبو از لاتین آمده و به معنای "آسیب خواهم زد" است. ریشهی هرچیز عجیب علمی و شبهعلمی هم گویی لاتینی است. :)
پس وقتی کسی باور قوی داشته باشد که چیزی به او آسیب میرساند (دارو، درمان، طلسم، حرف دیگران، یا حتی یک موقعیت)، بدن و ذهنش میتواند واقعاً علائم منفی نشان دهد حتی اگر آن چیز از نظر فیزیکی بیاثر باشد.
این یک واقعیت علمی است. یعنی کافیست طرف مورد نظر بفهمد یا شک کند یا مدام با خودش تکرار کند که مورد دعا قرار گرفته یا ممکن است مورد دعا قرار گرفته باشد. همین کافیست تا اثر نوسیبو پدیدار شود و آن کاری که باید را بکند!
شواهد علمی نیز اثر نوسیبو در مطالعات بالینی و آزمایشگاهی را بارها ثابت کرده:
در آزمایشهای دارویی، افرادی که به آنها گفته میشود "این دارو ممکن است عوارضی مثل تهوع یا سردرد داشته باشد"، حتی وقتی دارونما (قرص بیاثر) دریافت میکنند، آن عوارض را بیشتر گزارش میکنند. یا در مطالعات درد: اگر به فرد گفته شود تحریک، دردت را دردناکتر میکند، او درد بیشتری حس میکند، حتی اگر شدت تحریک ثابت بماند!
بعبارتی علائم رایج ناشی از نوسیبو: درد، تهوع، سرگیجه، خستگی، مشکلات خواب، تپش قلب، اضطراب شدید، و حتی تشدید علائم بیماریهای موجود است؛ این همان عوارض داروهاست که برخی از دکترها برای اینکه بیمارتر شوی به تو هشدار میدهند و تو ناخواسته به درد نوسیبو دچار میشوی.
مثلاً اگر بگویند سه ماه دیگر زندهای. این کافیست تا واقعاً سه ماه دیگر زنده نباشی؛ حتی از نظر روحی! مگر اینکه بر اثر نوسیبو غلبه کنی.
بقول نیچه گاهی روح ما زودتر از جسم ما میمیرد!
×××
این یعنی چه؟ یعنی یک بازتاب لفظی و حتی کسشعرمآب، انتظار آسیب در سیستم استرس بدن را فعال میکند و باعث ترشح کورتیزول و سایر هورمونهای استرس میشود. مغز محافظهکار بقاپرور نیز فیالفور شرطی میشود و گوز را به شقیقه ربط میدهد. حتی فعالیت سیستمهای ضددرد طبیعی بدن کاهش مییابد و ذهن علائم جزئی بدن را بزرگنمایی میکند و آنها را به تهدید نسبت میدهد.
×××
پس اگر باور داشته باشی که کسی علیه تو طلسم یا دعا نوشته، این باور خودش میتواند از طریق اثر نوسیبو علائم واقعی ایجاد کند: اضطراب مزمن، احساس بیماری، بدشانسیهای پیاپی، مشکلات خواب یا دردهای مبهم.
یعنی حتی اگر هیچ نیروی بیرونی واقعی در کار نباشد، خودِ باور میتواند حال جسمی و روانیات را خراب کند و به گند بکشد و ناخواسته در جهت نیت آن دعای شُوم گام برداری!
×××
اما چرا نوشتن؟
چرا دعاها شفاهی نیستند؟ چرا نمیگویند ۱۰ بار آیاتالکرسی بخوان یا انجیل را زیرورو کن، دردت میرود یا دخترداییات خاک بر سر میشود؟ چرا اصرار به نوشتن است؟
چون نوشتن، اثر افکار ما را جامد میکند و ایمان به آن را محکمتر!
در نتیجه بله؛ متأسفانه اثر دعا گاهی کارساز است. چه منفی و چه مثبت. البته فقط روی کسی که به آن باور دارد!
این را گفتم که برسم به این: نوشتن، خیلی ترسناک است! وقتی چیزی را عمیقاً مینویسی و به آن باورمندی، اگر مثبت باشد میتواند تو را درمان کند یا تسکین دهد عین پلاسیبو؛ و اگر شبیه دعای منفی باشد میتواند اسباب درد و رنجت را فراهم کند عین نوسیبو.
این یعنی نوشتن میتواند هر دو اثر را در خود داشته باشد؛ حتی همزمان و یا تکبهتک. درست شبیه دو قطب منفی و مثبت.
×××
من ۱۸ سالم بود که رمانی را نوشتم بنام سایههای شُوم. روزگاری که حتی بلد نبودم درست کونم را بشورم. اما هرچه آن پسر قهرمان را در ذهن تداعی کردم و ساختم و بر کاغذ راندم، امروز بطرز ترسناکی (عجیبی) دارم همان را بازی میکنم.
یعنی آن رویاسازی و فضاسازی مکتوب، امروز بطرز مسخرهای به حقیقت پیوسته...
دعانویس، آینده را تغییر نمیدهد؛ او روایتی میفروشد که اگر در ذهن قربانی جا خوش کند، ممکن است ادراک، بدن و تصمیمهایش را تغییر دهد. شاید ازاین روست که لامصب بطرز مضحکی نوشتن، جادوگر است؛ نه چون کلمات، جهان را جادو میکنند؛ بلکه چون میتوانند شیوهی دیدن جهان و رفتارکردن در آن را عوض کنند.
میدانید از چه میترسم؟ ازاینکه نکند بخشی از آیندهی ما، قبلاً در روایتهایی که دربارهی خودمان ساختهایم نوشته شده باشد؟
×××
اثر نوشتن را دستکم نگیرید!
Soroushane.ir
همیشه برایم مهم بود این اثر دعا از کجاست؟ چطور ممکن است که علیرغم اینهمه علم و فناوری و رشد اذهان، باز این بیزینسها چه روزمینی و چه زیرزمینی ازبین نرفته باشند؟ چرا اینقدر خواهان دارند؟
×××
دعانویسی دو قسم است؛ یک قسم خواستههای شخصی و مثبت است و قسمت دومش خواستههای منفی علیه دیگران.
مثلاً فرزندت اگر چشم خورده یک انگشت دعای نظر، کارساز است؛ ولی اگر دخترداییات شوهر خرپولی گیر آورده و از حسادت داری میترکی، یک مشت دعا و طلسم خواهد توانست آن بدبخت را بیوه کند.
اثر این دعا نه از خود دعا و نه از مشتری دعانویس و نه خود دعانویس که از اثر فهم تو از این دسیسه است! یعنی چه؟
×××
بگذارید از زاویهای جالب بدان بپردازم. شاید به جوابی برسیم. پیشتر دربارهی پلاسیبو (دارونما) سخن راندهام. آن قرصی که درمانکننده نیست اما چون فلان دکتر گفته اوکی است پس واقعاً هم کارساز میشود. در مقابل این، اثر نوسیبو (Nocebo Effect) هم هست.
سرچ کردم کلمهی نوسیبو از لاتین آمده و به معنای "آسیب خواهم زد" است. ریشهی هرچیز عجیب علمی و شبهعلمی هم گویی لاتینی است. :)
پس وقتی کسی باور قوی داشته باشد که چیزی به او آسیب میرساند (دارو، درمان، طلسم، حرف دیگران، یا حتی یک موقعیت)، بدن و ذهنش میتواند واقعاً علائم منفی نشان دهد حتی اگر آن چیز از نظر فیزیکی بیاثر باشد.
این یک واقعیت علمی است. یعنی کافیست طرف مورد نظر بفهمد یا شک کند یا مدام با خودش تکرار کند که مورد دعا قرار گرفته یا ممکن است مورد دعا قرار گرفته باشد. همین کافیست تا اثر نوسیبو پدیدار شود و آن کاری که باید را بکند!
شواهد علمی نیز اثر نوسیبو در مطالعات بالینی و آزمایشگاهی را بارها ثابت کرده:
در آزمایشهای دارویی، افرادی که به آنها گفته میشود "این دارو ممکن است عوارضی مثل تهوع یا سردرد داشته باشد"، حتی وقتی دارونما (قرص بیاثر) دریافت میکنند، آن عوارض را بیشتر گزارش میکنند. یا در مطالعات درد: اگر به فرد گفته شود تحریک، دردت را دردناکتر میکند، او درد بیشتری حس میکند، حتی اگر شدت تحریک ثابت بماند!
بعبارتی علائم رایج ناشی از نوسیبو: درد، تهوع، سرگیجه، خستگی، مشکلات خواب، تپش قلب، اضطراب شدید، و حتی تشدید علائم بیماریهای موجود است؛ این همان عوارض داروهاست که برخی از دکترها برای اینکه بیمارتر شوی به تو هشدار میدهند و تو ناخواسته به درد نوسیبو دچار میشوی.
مثلاً اگر بگویند سه ماه دیگر زندهای. این کافیست تا واقعاً سه ماه دیگر زنده نباشی؛ حتی از نظر روحی! مگر اینکه بر اثر نوسیبو غلبه کنی.
بقول نیچه گاهی روح ما زودتر از جسم ما میمیرد!
×××
این یعنی چه؟ یعنی یک بازتاب لفظی و حتی کسشعرمآب، انتظار آسیب در سیستم استرس بدن را فعال میکند و باعث ترشح کورتیزول و سایر هورمونهای استرس میشود. مغز محافظهکار بقاپرور نیز فیالفور شرطی میشود و گوز را به شقیقه ربط میدهد. حتی فعالیت سیستمهای ضددرد طبیعی بدن کاهش مییابد و ذهن علائم جزئی بدن را بزرگنمایی میکند و آنها را به تهدید نسبت میدهد.
×××
پس اگر باور داشته باشی که کسی علیه تو طلسم یا دعا نوشته، این باور خودش میتواند از طریق اثر نوسیبو علائم واقعی ایجاد کند: اضطراب مزمن، احساس بیماری، بدشانسیهای پیاپی، مشکلات خواب یا دردهای مبهم.
یعنی حتی اگر هیچ نیروی بیرونی واقعی در کار نباشد، خودِ باور میتواند حال جسمی و روانیات را خراب کند و به گند بکشد و ناخواسته در جهت نیت آن دعای شُوم گام برداری!
×××
اما چرا نوشتن؟
چرا دعاها شفاهی نیستند؟ چرا نمیگویند ۱۰ بار آیاتالکرسی بخوان یا انجیل را زیرورو کن، دردت میرود یا دخترداییات خاک بر سر میشود؟ چرا اصرار به نوشتن است؟
چون نوشتن، اثر افکار ما را جامد میکند و ایمان به آن را محکمتر!
در نتیجه بله؛ متأسفانه اثر دعا گاهی کارساز است. چه منفی و چه مثبت. البته فقط روی کسی که به آن باور دارد!
این را گفتم که برسم به این: نوشتن، خیلی ترسناک است! وقتی چیزی را عمیقاً مینویسی و به آن باورمندی، اگر مثبت باشد میتواند تو را درمان کند یا تسکین دهد عین پلاسیبو؛ و اگر شبیه دعای منفی باشد میتواند اسباب درد و رنجت را فراهم کند عین نوسیبو.
این یعنی نوشتن میتواند هر دو اثر را در خود داشته باشد؛ حتی همزمان و یا تکبهتک. درست شبیه دو قطب منفی و مثبت.
×××
من ۱۸ سالم بود که رمانی را نوشتم بنام سایههای شُوم. روزگاری که حتی بلد نبودم درست کونم را بشورم. اما هرچه آن پسر قهرمان را در ذهن تداعی کردم و ساختم و بر کاغذ راندم، امروز بطرز ترسناکی (عجیبی) دارم همان را بازی میکنم.
یعنی آن رویاسازی و فضاسازی مکتوب، امروز بطرز مسخرهای به حقیقت پیوسته...
دعانویس، آینده را تغییر نمیدهد؛ او روایتی میفروشد که اگر در ذهن قربانی جا خوش کند، ممکن است ادراک، بدن و تصمیمهایش را تغییر دهد. شاید ازاین روست که لامصب بطرز مضحکی نوشتن، جادوگر است؛ نه چون کلمات، جهان را جادو میکنند؛ بلکه چون میتوانند شیوهی دیدن جهان و رفتارکردن در آن را عوض کنند.
میدانید از چه میترسم؟ ازاینکه نکند بخشی از آیندهی ما، قبلاً در روایتهایی که دربارهی خودمان ساختهایم نوشته شده باشد؟
×××
اثر نوشتن را دستکم نگیرید!
Soroushane.ir
موارد بسیار از نوسیبو سراغ دارم که مفعول دعا روحش هم از آن خبر نداشته و سر وتهش به هم پیوند خورده! این را کجای دلم بگذارم؟ یا برای یافتن گمشده ای نیت و دعا گرفته و آن گمشده خودش آمده! این را هم میگذارم همان جای دلم!
اما ربطش به نویسندگی بسیار جالب بود!
هم الان جادوی سیاهی در کار لینکدین کنم که😊