مالکیت اثر یکی از دردهایی است که سبب شد چیزی بنام حق کپیرایت خلق شود. نه فقط برای مزایای مالی یا معروفیت صاحب اثر که برای حفظ حس مالکیت اثر. حس تلاش و جلوگیری از به باد رفتن این حس.
مهم نیست آن اثر، یک چیز خلاقانه باشد یا چیزی دمدستی. آدمها را مالکیت سرپا نگه داشته. از روزی که نوزاد، پستان مادرش را از آن خود میداند و آن را نمیخواهد با هیچکس سهیم شود حتی با پدرش! :) تا روزی که میروی سوراخی را میخری که پس از مرگ آنجا چالت کنند! همه را از آن خود میدانی. البته این مثالها گریزی به آنِ خود است ولو اینکه آنِ خودت هم نباشد. مقصودم اینست که مالکیت بطرز عجیبی بر ما سایه انداخته. چه برایش زحمت کشیده باشی چه نه.
اما آنچه برایش تلاشی نکردهای کونت را هم نمیسوزاند از دستت برود! ولی برای آنچه پاره کردی خودت را حاضر نیستی به آسانی از دستش دهی. این حس مالکیت اثر، بحث جالبی است.
آدمها معمولاً برای چیزی که خودشان در ساختنش مشارکت کردهاند، ارزش بیشتری قائل میشوند؛ حتی اگر نتیجه از نظر عینی بهتر از نمونهی آماده نباشد. مثلاً یک میز را خودت با بدبختی یک هفته خیلی بیریخت و کجوکوله هم ساخته باشی برایت ارزشمندتر از یک میز شیک کاملاً آمادهی خرید است.
لابد میپرسید، برای خرید آن میز شیک آماده از ویترین مغازه هم کلی زحمت نکشیدی و پول درنیآوردی؟ مگر غیر از این است ما کار میکنیم پول درمیآوریم که مالک چیزهای بیشتری شویم؟ بله درست است اما حس ساختن یک چیزی توسط خودت مالکیت بیشتری بهمراه دارد و ارزشمندیاش بیش از خرید چیزهای آماده است.
چرا؟ چند عامل روانشناختی پشتش هست:
اولیاش: اثر (IKEA Effect) است یعنی تلاش همراه با ارزش.
مغز میگوید: برای این زحمت کشیدم، پس باید ارزشمند باشد. بهمین خاطر شاگردزرنگهای مدرسه زورشان میآمد به یک تنبل کلاس تقلب برسانند چون برای یادگیری کلی زحمت کشیدهاند و حس مالکیت بر آن دارند.
دوم، حس شایستگی که یعنی ساختن چیزی، به ما حس “من توانستم” میدهد.
و در نهایت توجیه تلاش: اگر برای چیزی انرژی زیادی گذاشتهایم، سختتر قبول میکنیم که شاید چندان ارزشمند نباشد.
این آخری خیلی مهم است.
اثر آیکی(!) اثر آبکی نیست! میتواند باعث شود آدم عاشق اثر خودش شود، نه لزوماً بخاطر کیفیت اثر، بلکه بخاطر مقدار “خودش” که داخل آن گذاشته.
برای همین در نویسندگی هم ممکن است نویسنده یک متن ۲۰۰ صفحهای که شبروزش را وقفش کرده، فوقالعاده بداند، درحالی که خوانندهی بیرونی چنین نظری ندارد.
و اینجا AI یک اتفاق جالب ایجاد میکند: هرچه AI سهم بیشتری از ساخت اثر را بر عهده بگیرد، اثر IKEA کمتر میشود. بگمان من شاید مسئلهی آینده این نیست که “چه کسی اثر را ساخته؟”؛ بل این باشد که “چقدر از خودم را در ساختنش گذاشتهام؟”
اگر چیزی را ۱۰۰٪ خودت رویش کار کرده باشی بسیار ارزشمندتر از چیزی است که سهم مشارکتت را در خلق آن پایین آوردهای.
کجوکوله بنویس ولی خودت بنویسش!
مهم نیست آن اثر، یک چیز خلاقانه باشد یا چیزی دمدستی. آدمها را مالکیت سرپا نگه داشته. از روزی که نوزاد، پستان مادرش را از آن خود میداند و آن را نمیخواهد با هیچکس سهیم شود حتی با پدرش! :) تا روزی که میروی سوراخی را میخری که پس از مرگ آنجا چالت کنند! همه را از آن خود میدانی. البته این مثالها گریزی به آنِ خود است ولو اینکه آنِ خودت هم نباشد. مقصودم اینست که مالکیت بطرز عجیبی بر ما سایه انداخته. چه برایش زحمت کشیده باشی چه نه.
اما آنچه برایش تلاشی نکردهای کونت را هم نمیسوزاند از دستت برود! ولی برای آنچه پاره کردی خودت را حاضر نیستی به آسانی از دستش دهی. این حس مالکیت اثر، بحث جالبی است.
آدمها معمولاً برای چیزی که خودشان در ساختنش مشارکت کردهاند، ارزش بیشتری قائل میشوند؛ حتی اگر نتیجه از نظر عینی بهتر از نمونهی آماده نباشد. مثلاً یک میز را خودت با بدبختی یک هفته خیلی بیریخت و کجوکوله هم ساخته باشی برایت ارزشمندتر از یک میز شیک کاملاً آمادهی خرید است.
لابد میپرسید، برای خرید آن میز شیک آماده از ویترین مغازه هم کلی زحمت نکشیدی و پول درنیآوردی؟ مگر غیر از این است ما کار میکنیم پول درمیآوریم که مالک چیزهای بیشتری شویم؟ بله درست است اما حس ساختن یک چیزی توسط خودت مالکیت بیشتری بهمراه دارد و ارزشمندیاش بیش از خرید چیزهای آماده است.
چرا؟ چند عامل روانشناختی پشتش هست:
اولیاش: اثر (IKEA Effect) است یعنی تلاش همراه با ارزش.
مغز میگوید: برای این زحمت کشیدم، پس باید ارزشمند باشد. بهمین خاطر شاگردزرنگهای مدرسه زورشان میآمد به یک تنبل کلاس تقلب برسانند چون برای یادگیری کلی زحمت کشیدهاند و حس مالکیت بر آن دارند.
دوم، حس شایستگی که یعنی ساختن چیزی، به ما حس “من توانستم” میدهد.
و در نهایت توجیه تلاش: اگر برای چیزی انرژی زیادی گذاشتهایم، سختتر قبول میکنیم که شاید چندان ارزشمند نباشد.
این آخری خیلی مهم است.
اثر آیکی(!) اثر آبکی نیست! میتواند باعث شود آدم عاشق اثر خودش شود، نه لزوماً بخاطر کیفیت اثر، بلکه بخاطر مقدار “خودش” که داخل آن گذاشته.
برای همین در نویسندگی هم ممکن است نویسنده یک متن ۲۰۰ صفحهای که شبروزش را وقفش کرده، فوقالعاده بداند، درحالی که خوانندهی بیرونی چنین نظری ندارد.
و اینجا AI یک اتفاق جالب ایجاد میکند: هرچه AI سهم بیشتری از ساخت اثر را بر عهده بگیرد، اثر IKEA کمتر میشود. بگمان من شاید مسئلهی آینده این نیست که “چه کسی اثر را ساخته؟”؛ بل این باشد که “چقدر از خودم را در ساختنش گذاشتهام؟”
اگر چیزی را ۱۰۰٪ خودت رویش کار کرده باشی بسیار ارزشمندتر از چیزی است که سهم مشارکتت را در خلق آن پایین آوردهای.
کجوکوله بنویس ولی خودت بنویسش!