هادی احمدی (سروش)

هادی احمدی (سروش)

نویسنده، شاعر و مدرس · ۲ هفته پیش · فولیو · مدت مطالعه: ۳ دقیقه
کیرآلودگی!
کتاب بی‌شعوری را که چندین سال پیش خواندم نویسنده‌اش همه را بیشعور نامید حتی خودش را. این را گفت که خیلی زاویه نگرفته باشد علیه خواننده. کتاب هنر رندانه‌ی به تخم گرفتن هم تقریباُ نویسنده و مترجمش همین رویه را دنبال کردند و گفتند، همه چیز را به تخمت بگیر حتی این کتاب را!
×××
من با آدم‌های زیادی نشست‌وبرخاست نکردم یعنی کلاً شاید صد نفر در زندگیم همش مدام درگیرشان بوده‌ام اما هزاران نفر را مطالعه کرده‌ام حتی اگر از بغلم رد شده‌ باشند و فقط چُسیده باشند. :)
هرچه هست نه انسان‌شناس که ذهن‌شناسم. لااقل در اندازه‌ی شعور و فهمم.
با اینحال هیچکس را بیشعور خطاب نکردم و هیچ چیزی را تماماً به تخمم نگرفتم. علیرغم این‌که می‌دانم کل هستی یک هیچ بی‌هیچ است و یک تخم چپ؛ و همگی بیشعوریم! :)
من فقط بسیاری از آدم‌ها را کیرآلود می‌بینم.
آن زنانی که له‌له کیر می‌زنند و مردانی که تمام فسفرهای مغزشان در سر کیرشان جمع شده. منظورم کیرآلودگی‌ست. نه آن کیر و نه آن عضو جنسی، بلکه کیرآلودگی‌ را استعاره‌ای از سلطه‌ی میل بر عقل می‌بینم.
ترکیب خوی حیوانی و فیزیولوژی بدن جنسیت‌زا + اندیشه، کاری کرده که ما با چیزی بنام فرهنگ و تمدن بتوانیم بر پوزه‌ی این آدم حیوانی، پوزبند بزنیم. وگرنه اگر اینها نبود توی خیابان که راه می‌رفتی باید انتظار این را می‌کشیدی که هر کسی شق کند و عین خروس روی‌ات بپرد و بعد گورش را گم کند...
×××
من حتی گاهی می‌ترسم از خوی وحشی‌گری مردم. اینکه چه می‌شود که همدیگر را بی‌دلیل در خیابان پاره پاره نمی‌کنند؟ براستی آیا تمدن، با ترکیبی از دین، قانون، آبرو و مجازات، این وحشی‌ها را آرام کرده است یا فقط بهتر رامشان کرده؟
آرام‌بودن با رام‌بودن فرق دارد.
حیوان رام‌شده هنوز حیوان است؛ فقط می‌داند اگر گاز بگیرد، شلاق می‌خورد. کافی است شلاق‌زن برای مدتی ناپدید شود تا دندان‌هایش دوباره پیدا شوند. شاید برای همین است که در جنگ‌ها، شورش‌ها، فروپاشی حکومت‌ها و تاریکی‌های بی‌قانونی، آدم‌های معمولی ناگهان به موجوداتی تبدیل می‌شوند که پیش‌تر تصورش را هم نمی‌کردیم.
اما کاش برای مهار انسان، فقط به ترس نیاز نداشتیم.
کاش مردم مطالعه می‌کردند.
مطالعه، همان‌طور که پیش‌تر گفته‌ام، ذهن تو را به جهان مردگان باز می‌کند؛ جهانی که در آن هزاران انسان پیش از تو زیسته‌اند، عاشق شده‌اند، شهوت رانده‌اند، جنگیده‌اند، خطا کرده‌اند، رنج کشیده‌اند و سرانجام مرده‌اند. کتاب به تو نشان می‌دهد که میل تو نخستین میل جهان نیست، خشم تو کشف تازه‌ای نیست و رنجت آن‌قدرها هم یگانه نیست.
کلمات، اگر واقعاً وارد ذهن شوند، به‌تدریج کیرآلودگی را می‌شویند؛ نه با سرکوب میل، بلکه با نشاندن آن در جای درستش. آدمِ خوانده هنوز شهوت دارد، خشم دارد و گاهی دلش می‌خواهد مشت بزند؛ اما میان خواستن و انجام‌دادن، جهانی از معنا ساخته است.
تمدن واقعی شاید همین جهان میانی باشد.
آن فاصله‌ی کوتاه میان تحریک‌شدن و عمل‌کردن؛ میان خشم و ضربه؛ میان میل و تجاوز؛ میان حیوانی که هستیم و انسانی که ادعا می‌کنیم شده‌ایم.
کتاب‌ها پوزبند نیستند.
کتاب‌ها به حیوان درونمان یاد می‌دهند که خودش دهانش را ببندد.
×××
تا وقتی مغز، روابط عمومیِ غریزه می‌شود دچار کیرآلودگی هستی!
Soroushane.ir
۲ ۰ ۰ ۴۵