سیما رهنما

سیما رهنما

خواننده حرفه‌ای فولینک · ۱ هفته پیش · فولیو · مدت مطالعه: ۳ دقیقه
سی صفحه دوم
توی سی صفحه دوم انسان خداگونه، چیزی که من بیشتر از همه گرفتم اینه که بشر یه جورایی داره وارد مرحله‌ جدیدی از زندگی می‌شه. یعنی قبلا دغدغه‌ اصلی آدم‌ها این بود که زنده بمونن؛ غذا داشته باشن، از بیماری و جنگ جون سالم به در ببرن و یه زندگی معمولی داشته باشن. ولی الان، حداقل تو بخش بزرگی از دنیا، داستان داره عوض می‌شه.
چیزی که برام جالب بود اینه که هراری میگه انسان هیچ‌وقت به چیزی که داره راضی نمیشه. یعنی حتی اگه خیلی از مشکلات قدیمی رو حل کنیم، سریع برای خودمون هدف‌های جدید می‌سازیم. مثلا وقتی‌گرسنگی کمتر میشه، نمیگیم خب دیگه همه‌چی عالیه؛ میریم سراغ این‌که چطور بیشتر عمر کنیم، چطور سالم‌تر و خوشحال‌تر باشیم و حتی چطور توانایی‌هامون رو از حالت عادی بالاتر ببریم.
ممکنه اشتباه برداشت کرده باشم اما من این قسمت رو این‌جوری فهمیدم که انگار انسان داره کم‌کم از مبارزه برای زنده موندن میرسه به تلاش برای ارتقای خودش. یعنی دیگه فقط بحث این نیست که بیماری رو درمان کنیم؛ ممکنه هدفمون این بشه که اصلا پیر نشیم یا طول عمر خیلی بیشتری داشته باشیم. فقط نمی‌خوایم آدم سالمی باشیم، شاید بخوایم حافظه، هوش یا حتی بدنمون رو هم قوی‌تر کنیم.
یه نکته‌ دیگه‌ که خیلی توجهم رو جلب کرد بحث خوشبختیه. ما معمولا فکر می‌کنیم اگه پول، امکانات، امنیت یا موفقیت بیشتری داشته باشیم، حتما خوشحال‌تر میشیم. ولی کتاب میگه قضیه به این سادگی نیست. چون احساس خوشحالی خیلی به ذهن و حتی اتفاق‌هایی که داخل بدن و مغزمون می‌افته ربط داره. یعنی ممکنه شرایط زندگی ما خیلی بهتر از آدم‌های صد سال پیش باشه، ولی این لزوما به این معنی نیست که صد برابر خوشحال‌تریم. این باحال بود!!
اینجا یه سؤال جالب برای من پیش اومد:: اگه علم یه روز بتونه روی احساسات ما هم کنترل بیشتری داشته باشه چی؟ یعنی به‌جای این‌که فقط شرایط بیرونی زندگی رو تغییر بدیم، مستقیما کاری کنیم که مغزمون حس بهتری داشته باشه. اون‌وقت اصلا تعریف خوشبختی عوض میشه.
کلا حس من از این بخش جدیدی که خوندم اینه که هراری میخواد بگه بشر بعد از این‌که قرن‌ها تلاش کرده طبیعت و محیط اطرافش رو کنترل کنه، حالا داره به مرحله‌ای میرسه که میخواد خور انسان رو هم تغییر بده. بدنش، مغزش، احساساتش و حتی مدت زمانی که زنده می‌مونه..
و اینجاس که اسم انسان خداگونه برام معنی بیشتری پیدا می‌کنه. منظورش این نیست که انسان واقعا خدا میشه؛ بیشتر منظورش اینه که ما داریم دنبال توانایی‌هایی میریم که قبلا فقط در داستان‌ها و افسانه‌ها برای خدایان تصور می‌شد: عمر خیلی طولانی، قدرت بیشتر، کنترل روی بدن و شاید حتی ساختن موجودات و شکل‌های جدیدی از زندگی.
برای من سؤال اصلی این بخش این بود که اگه واقعا به این قدرت‌ها برسیم، آیا خوشحال‌تر و بهتر می‌شیم؟ یا فقط خواسته‌هامون بزرگ‌تر میشن و مشکلات جدیدی برای خودمون درست می‌کنیم؟
یعنی شاید مسئله‌ آینده‌ بشر فقط این نباشه که چه کارهایی می‌تونیم انجام بدیم؟؛ مسئله‌ی مهم‌تر این باشه که با این همه قدرت، اصلاً چه کارهایی باید انجام بدیم؟
کتاب خیلی باحالیه خیلی ساده و قابل فهمه حتی توی نسخه انگلیسیش.😉
ارجاع به کتاب: Homo Deus
۳ ۱ ۰ ۸۰
رضا م.
رضا م. Reader on Folinq
۱ هفته پیش
عدم رضایت از شرایط حال در انسان ها باعث میشن که هیچوقت به داشته هاشون قانع نباشند، این حس مثل خیلی از رفتارهای انسان در یک طیف منفی و مثبت نوسان داره.
طیف مثبت باعث تعالی انسان میشه و طیف منفی باعث نزول انسان و این حقیقت همیشه با بشر همراه خواهد بود.
۱