فتیگ (Fatigue)؛ چرا انسانها ناگهان فرو میریزند؟
در مهندسی، پدیدهای به نام خستگی (Fatigue) وجود دارد که یکی از مهمترین دلایل شکست سازهها و قطعات فلزی به شمار میرود. برخلاف تصور بسیاری از افراد، اغلب سازهها بر اثر یک ضربه بزرگ یا یک بارگذاری فراتر از ظرفیت خود از بین نمیروند. گاهی مجموعهای از بارهای کوچک و کاملاً قابلتحمل، اگر بارها و بارها تکرار شوند، سرانجام مقاومترین سازهها را نیز از پا درمیآورند.
مهندسان دریافتهاند که وقتی یک قطعه فلزی تحت بارگذاری متناوب قرار میگیرد، ممکن است در ابتدا هیچ نشانهای از آسیب دیده نشود. اما در درون آن، ترکهای بسیار ریزی شکل میگیرد که با هر بار تکرار نیرو، اندکی بزرگتر میشوند. این ترکها گاهی سالها بهآرامی رشد میکنند تا سرانجام در یک لحظه، قطعه بهطور ناگهانی بشکند. به همین دلیل، شکست ناشی از خستگی معمولاً غیرمنتظره است؛ زیرا ظاهر سازه تا آخرین لحظه سالم به نظر میرسد
این مفهوم، استعارهای شگفتانگیز برای زندگی انسانهاست. انسانها نیز معمولاً با یک بحران بزرگ از پا درنمیآیند. بسیاری از ما توان عبور از حوادث دشوار زندگی را داریم، اما آنچه آرامآرام توان روانی و جسمی ما را تحلیل میبرد، فشارهای کوچک اما مداومی است که هر روز تکرار میشوند؛ نگرانیهای پایانناپذیر، کمبود خواب، مشکلات مالی، انتقادهای مکرر، بیتوجهی اطرافیان، مسئولیتهای سنگین، نبود قدردانی، تعارضهای خانوادگی یا شغلی و دهها فشار ظاهراً کماهمیت دیگر. پژوهشهای روانشناسی نیز همین واقعیت را تأیید میکنند. بسیاری از آسیبهای روانی، فرسودگی شغلی، اضطراب و حتی برخی بیماریهای جسمی، نه نتیجه یک حادثه بزرگ، بلکه حاصل انباشته شدن استرسهای کوچک و مزمنی هستند که فرصت بازیابی را از انسان میگیرند. و یا حاصل فشار انباشته و نا آشکاری است که به یکباره بر این پیکر متزلزل تیر خلاص را میزند!
همانگونه که در فلز، ترکهای ریز بهتدریج رشد میکنند، در انسان نیز فشارهای کوچک، اگر بیوقفه ادامه یابند، آرامآرام ظرفیت تحمل را کاهش میدهند. البته میان سازه و انسان یک تفاوت مهم وجود دارد. مهندسان میتوانند با آزمایش و محاسبه، حد تحمل یک سازه را تا حد زیادی تعیین کنند، اما انسانها چنین نیستند. آستانه تحمل افراد با یکدیگر متفاوت است و حتی برای یک فرد نیز در زمانهای مختلف تغییر میکند. بنابراین چیزی که برای یک نفر فشار ناچیزی محسوب میشود، ممکن است برای دیگری بسیار سنگین باشد.
و همین دلیلی میشود تا دیگران به خود حق پند و اندرز اخلاقی دهند یا با تعجب پچ پچ کنند: اون که حالش خوب بود! چه یه هو! و این ترک و در هم شکستن تنها صدای خرد شدن خفه تمام سازه بدن در گوش خود ماست که آن دیگران از شنیدن آن عاجزند! فقط تلخیص و تاویل و دستکاری از مقاله علمی از من است!
در مهندسی، پدیدهای به نام خستگی (Fatigue) وجود دارد که یکی از مهمترین دلایل شکست سازهها و قطعات فلزی به شمار میرود. برخلاف تصور بسیاری از افراد، اغلب سازهها بر اثر یک ضربه بزرگ یا یک بارگذاری فراتر از ظرفیت خود از بین نمیروند. گاهی مجموعهای از بارهای کوچک و کاملاً قابلتحمل، اگر بارها و بارها تکرار شوند، سرانجام مقاومترین سازهها را نیز از پا درمیآورند.
مهندسان دریافتهاند که وقتی یک قطعه فلزی تحت بارگذاری متناوب قرار میگیرد، ممکن است در ابتدا هیچ نشانهای از آسیب دیده نشود. اما در درون آن، ترکهای بسیار ریزی شکل میگیرد که با هر بار تکرار نیرو، اندکی بزرگتر میشوند. این ترکها گاهی سالها بهآرامی رشد میکنند تا سرانجام در یک لحظه، قطعه بهطور ناگهانی بشکند. به همین دلیل، شکست ناشی از خستگی معمولاً غیرمنتظره است؛ زیرا ظاهر سازه تا آخرین لحظه سالم به نظر میرسد
این مفهوم، استعارهای شگفتانگیز برای زندگی انسانهاست. انسانها نیز معمولاً با یک بحران بزرگ از پا درنمیآیند. بسیاری از ما توان عبور از حوادث دشوار زندگی را داریم، اما آنچه آرامآرام توان روانی و جسمی ما را تحلیل میبرد، فشارهای کوچک اما مداومی است که هر روز تکرار میشوند؛ نگرانیهای پایانناپذیر، کمبود خواب، مشکلات مالی، انتقادهای مکرر، بیتوجهی اطرافیان، مسئولیتهای سنگین، نبود قدردانی، تعارضهای خانوادگی یا شغلی و دهها فشار ظاهراً کماهمیت دیگر. پژوهشهای روانشناسی نیز همین واقعیت را تأیید میکنند. بسیاری از آسیبهای روانی، فرسودگی شغلی، اضطراب و حتی برخی بیماریهای جسمی، نه نتیجه یک حادثه بزرگ، بلکه حاصل انباشته شدن استرسهای کوچک و مزمنی هستند که فرصت بازیابی را از انسان میگیرند. و یا حاصل فشار انباشته و نا آشکاری است که به یکباره بر این پیکر متزلزل تیر خلاص را میزند!
همانگونه که در فلز، ترکهای ریز بهتدریج رشد میکنند، در انسان نیز فشارهای کوچک، اگر بیوقفه ادامه یابند، آرامآرام ظرفیت تحمل را کاهش میدهند. البته میان سازه و انسان یک تفاوت مهم وجود دارد. مهندسان میتوانند با آزمایش و محاسبه، حد تحمل یک سازه را تا حد زیادی تعیین کنند، اما انسانها چنین نیستند. آستانه تحمل افراد با یکدیگر متفاوت است و حتی برای یک فرد نیز در زمانهای مختلف تغییر میکند. بنابراین چیزی که برای یک نفر فشار ناچیزی محسوب میشود، ممکن است برای دیگری بسیار سنگین باشد.
و همین دلیلی میشود تا دیگران به خود حق پند و اندرز اخلاقی دهند یا با تعجب پچ پچ کنند: اون که حالش خوب بود! چه یه هو! و این ترک و در هم شکستن تنها صدای خرد شدن خفه تمام سازه بدن در گوش خود ماست که آن دیگران از شنیدن آن عاجزند! فقط تلخیص و تاویل و دستکاری از مقاله علمی از من است!