به یاد شهریار
« از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران»
دل ولی مانده هنوز از پیِ آن عهد و نشان
گفتم از یاد تو دل را که فراموش کند
باز نام تو برآمد ز دلِ خسته نهان
هر کجا پنجرهای رو به خیالت وا شد
دیدم آن چهرهٔ شیرین تو را در پسِ آن
«شهریارا،» غزلت آینهٔ دردِ دل است
که در آن مینگرد عاشقِ دلتنگِ زمان
شعر تو بوی محبت غم هجران دارد
مثل یک خاطره ماندهست جانِ یاران
تو ز تبریز صد نغمه زدی بر شعر جهان
نام خود را به محبت زدهای بر سرِ جان
سالها میگذرد، شعر تو اما زندهست
چون چراغی که مانَد به دل اهلِ بیان
روز میلاد تو، ای شاعرِ شیرینسخنان
میرسد نام تو از سینهٔ ما تا به جهان
#صدیقه_جُر
#ساحل
« از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران»
دل ولی مانده هنوز از پیِ آن عهد و نشان
گفتم از یاد تو دل را که فراموش کند
باز نام تو برآمد ز دلِ خسته نهان
هر کجا پنجرهای رو به خیالت وا شد
دیدم آن چهرهٔ شیرین تو را در پسِ آن
«شهریارا،» غزلت آینهٔ دردِ دل است
که در آن مینگرد عاشقِ دلتنگِ زمان
شعر تو بوی محبت غم هجران دارد
مثل یک خاطره ماندهست جانِ یاران
تو ز تبریز صد نغمه زدی بر شعر جهان
نام خود را به محبت زدهای بر سرِ جان
سالها میگذرد، شعر تو اما زندهست
چون چراغی که مانَد به دل اهلِ بیان
روز میلاد تو، ای شاعرِ شیرینسخنان
میرسد نام تو از سینهٔ ما تا به جهان
#صدیقه_جُر
#ساحل