«نگاهی بیاور» سلامی به رویت، به خُلقِ نکویت بیا و زِ بستانِ گلها، گلابی بیاور بیا ساقیِ جان، مِیِ ناب بیاور که با خود بشوید غمم را، شرابی بیاور شرابی که باشد ثوابی…
بی وفا ✍🏼بی وفایی میکنی با ما ولی این راه نیست نـَردِ دوستی میزنی اما دلت همساز نیست می روی با عشوه و حالم نمی پرسی چرا بوسه هایت را دگر آن گرمی بازار نیست از سرشب…
🌹 پاییز پشت در است اندوه امشب قلبِ شهر را باز کرده و از رگهایش خاطرهی تو میچکد؛ من میان این همه غروب دنبال تو میگردم، شاید شهر تو را در خون خودش پنهان کرده باشد…
ای نگاهت نور، چه نوری، نور عرش کبریا عشق تو جان و،چه جانی، بوده باشد بی وفا ای رخت ماه، چه ماهی؟ ماه پنهان سما چشم تو راه، چه راهی؟ راه پیدای خدا زلف تو باد، چه بادی…
رها، رها، رها، دل دیشب سایهام در هیاهویِ مکررِ ایام آشفته می رقصید و چنان در غبارِ روزمرگی گم بود، که گویی شیشهای نا مرئی میانِ نگاه و حقیقتِ من، حائل بود. من، «بو…
چامک | برکه در برکهی مهتاب تو را دیدم؛ نه در آب، نه در انعکاس ماه... در آن جایی که دلتنگی چهرهی آدم را به رؤیا تبدیل میکند. از همان شب قلمم دیگر چیزی جز نامِ تو ن…
بوستان غزلها امشب تو را در بوستانِ غزلهایم میکارم، چونان دانهای در لایههای قلبم؛ که هرگز اندیشهام بر خلافِ قلبم رأی نمیدهد. من عاشقم... تو را هر شب با زلالِ ا…
به یاد شهریار « از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران» دل ولی مانده هنوز از پیِ آن عهد و نشان گفتم از یاد تو دل را که فراموش کند باز نام تو برآمد ز دلِ خسته نهان هر کجا پ…
«بوده اهلِ مُردنِ کشدار باشی مثلِ من» یا که اهلِ گریهی بسیار باشی مثلِ من گاه در ظاهر بخندی، در دلت باران شود در پسِ این خندهها، آوار باشی مثلِ من دل به یک رؤیا س…
«نگاهی بیاور» سلامی به رویت، به خُلقِ نکویت بیا و زِ بستانِ گلها، گلابی بیاور بیا ساقیِ جان، مِیِ ناب بیاور که با خود بشوید غمم را، شرابی بیاور شرابی که باشد ثوابی…