🌹 پاییز پشت در است
اندوه امشب قلبِ شهر را باز کرده
و از رگهایش خاطرهی تو میچکد؛
من میان این همه غروب
دنبال تو میگردم،
شاید شهر تو را در خون خودش
پنهان کرده باشد.
🌹 پاییز حفرهای در آسمان ساخته
و ستارهها یکییکی در آن ناپدید میشوند؛
من هنوز نگاه میکنم،
شاید یک شب آسمان
تو را بهجای ستاره پس بدهد.
🌹 پاییز
دست برد در جیبِ زمان
و یک مشت «دیروز» بیرون کشیده؛
یکی را به من داده که هنوز
بوی تو را میدهد؛
انگار گذشته برای دیدن تو
از آینده آمده است.
🌹 در پاییز ماه را از
آسمان دزدیدهاند؛
من تمام شب
در تاریکی قدم میزنم؛
ناگهان میفهمم چشمهای تو
سالهاست شبم را ر
وشن نمیکنند،تا
از تاریکی عبور کنم
🌹 تقویم در پاییز
تب کرده است؛
روزها از پیشانیاش میچکند
و من تاریخِ بیتو را
یکییکی میسوزانم؛
شاید از خاکسترشان
روزی به دنیا بیایی.
🌹 پاییز گوشِ زمین
را به خاک سپرد و ریشهها
دیگر صدای عشق را نمیشنوند؛
من نام تو را آرام زیر خاک میگویم،
و ناگهان یک باغ به سمتِ
صدای من برمیگردد.
🌹 یک پاییز در من اتفاق افتاد؛
از آن روز هرچه مینوشم
طعم تو را دارد
و هرچه نفس میکشم
بوی حضورت؛را میدهد
عجیبتر اینکه نبودنت
هنوز در من
به دنیا نیامده است.
🌹 پاییز چاقویی در شکمِ
ساعت فرو کرده؛ زمان
از آن روز بهجای دقیقه
دلتنگی پس میدهد؛
من اما ساعت را شکستهام؛
حالا فقط لحظههایی
را نگه میدارم
که تو در آنها
مرا دوست داشتی.
#صدیقه_جُر
#من_قلمم
#پاییز
اندوه امشب قلبِ شهر را باز کرده
و از رگهایش خاطرهی تو میچکد؛
من میان این همه غروب
دنبال تو میگردم،
شاید شهر تو را در خون خودش
پنهان کرده باشد.
🌹 پاییز حفرهای در آسمان ساخته
و ستارهها یکییکی در آن ناپدید میشوند؛
من هنوز نگاه میکنم،
شاید یک شب آسمان
تو را بهجای ستاره پس بدهد.
🌹 پاییز
دست برد در جیبِ زمان
و یک مشت «دیروز» بیرون کشیده؛
یکی را به من داده که هنوز
بوی تو را میدهد؛
انگار گذشته برای دیدن تو
از آینده آمده است.
🌹 در پاییز ماه را از
آسمان دزدیدهاند؛
من تمام شب
در تاریکی قدم میزنم؛
ناگهان میفهمم چشمهای تو
سالهاست شبم را ر
وشن نمیکنند،تا
از تاریکی عبور کنم
🌹 تقویم در پاییز
تب کرده است؛
روزها از پیشانیاش میچکند
و من تاریخِ بیتو را
یکییکی میسوزانم؛
شاید از خاکسترشان
روزی به دنیا بیایی.
🌹 پاییز گوشِ زمین
را به خاک سپرد و ریشهها
دیگر صدای عشق را نمیشنوند؛
من نام تو را آرام زیر خاک میگویم،
و ناگهان یک باغ به سمتِ
صدای من برمیگردد.
🌹 یک پاییز در من اتفاق افتاد؛
از آن روز هرچه مینوشم
طعم تو را دارد
و هرچه نفس میکشم
بوی حضورت؛را میدهد
عجیبتر اینکه نبودنت
هنوز در من
به دنیا نیامده است.
🌹 پاییز چاقویی در شکمِ
ساعت فرو کرده؛ زمان
از آن روز بهجای دقیقه
دلتنگی پس میدهد؛
من اما ساعت را شکستهام؛
حالا فقط لحظههایی
را نگه میدارم
که تو در آنها
مرا دوست داشتی.
#صدیقه_جُر
#من_قلمم
#پاییز