صدیقه جُر

صدیقه جُر

شاعر در فولینک · 1 weeks ago · Folio · Reading time: 1 minutes
پاییز
آن‌قدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
باغِ چشمم خشک ماند و آسمان لبریز شد
کوچه در باران فرو رفت و چراغی جا نماند
خانه از عطرِ تو خالی، پنجره دلگیر شد
باد، برگِ خاطراتِ دور را با خود برده بود
هرچه در دل مانده بود از چشمِ من سرریز شد
ماه پشتِ ابر ماند و پنجره ماتم گرفت
از نگاهِ خیسِ شب، صد خاطره تصویر شد
چایِ سردی روی میز و صندلی خالی هنوز
یادِ آن دیدار در فنجانِ شب زنجیر شد
در حیاطِ خانه، گنجشکی سراغِ لانه داشت
شاخه لرزید و سکوتِ باغ هم دلگیر شد
من به تقویمِ ورق‌خورده هنوزم دلخوشم
فصل‌ها رفتند و سهمِ انتظارم ناچیز شد
کاش پیش از آن‌که برگ از شاخه‌ها دل می‌کند
برگ‌برگِ خاطراتم در دلم آویز شد
آن‌قدر دیر آمدی، فصلِ جوانی کوچ کرد
تا رسیدی، فرصتِ دیدار هم تجویز شد
#صدیقه_جُر
#ساحل
#پاییز
Inspired by صدیقه جُر · @Sahel Connected branch
0 0 0 44
Show comments Newest Oldest Unanswered