تفاوت فولینک با اینستاگرام، لینکدین و X و بسیاری از شبکههای اجتماعی فقط در «موضوع محتوا» نیست؛ در منطق خودِ فید است!
بخش مهمی از شبکههای اجتماعی امروز بر چیزی شبیه «پاداش متغیر» بنا شدهاند.
کاربر اسکرول میکند، اما نمیداند بعدی چیست:
یک خبر؟
یک ویدئوی خندهدار؟
یک دعوای سیاسی؟
یک موفقیت شغلی؟
یک تصویر جذاب؟
یک پیام تحریککننده؟
همین «نمیدانم بعدی چیست» یکی از دلایلی است که اسکرول میتواند ادامه پیدا کند. هر حرکت انگشت، یک احتمال تازه است. شاید پست بعدی همان چیزی باشد که ارزش دیدن دارد.
و شاید بعدی.
و بعدی...
در چنین معماریی، ارزش فید تا حد زیادی از «غافلگیری» میآید که به مغز شما پاداش متغیر میدهد شبیه همان دُز مصرف مواد در اعتیاد.
اما فولینک قرار نیست چنین فیدی باشد.
اگر من وارد فولینک شدهام چون کتاب، نویسنده، ترجمه، نقد، نقلقول و مطالعه برایم مهم است، فید نباید هر چند ثانیه یک محرک کاملاً متفاوت جلوی من بیندازد تا فقط زمان بیشتری بمانم.
پاداش در فولینک قابل پیشبینیتر و نسبتاً ثابت است:
من کتاب دنبال کردهام؛ درباره کتاب میبینم.
نویسنده دنبال کردهام؛ اثر و اندیشه او را میبینم.
یک موضوع ادبی یا فکری را دنبال کردهام؛ عمیقتر در همان مسیر حرکت میکنم.
یعنی کاربر برای پیدا کردن «یک محتوای ارزشمند بین صد محرک تصادفی» اسکرول نمیکند. خودِ فید از ابتدا ارزشمند است. این تفاوت ظاهراً کوچک، از نظر طراحی محصول بسیار بزرگ است.
در مدل پاداش متغیر، سؤال این است:
چطور کاری کنیم کاربر پست بعدی را هم ببیند؟
اما در فولینک سؤال این است:
چطور کاری کنیم کاربر از همین چیزی که اکنون میبیند، ارزش بیشتری دریافت کند؟
پاسخ اولی: طول اسکرول را دراز کن!
پاسخ دومی: عمق تجربه را ژرفا ببخش!
اولی از خشم، کنجکاوی، مقایسه اجتماعی و غافلگیری برای حفظ توجه استفاده و حتی سوءاستفاده میکند.
دومی از معنا، شناخت، کشف کتاب و پیوند میان ایدهها برای حفظ علاقه برخوردارت میکند.
این یعنی فولینک مسابقه پاداش متغیر و فروش توجه یا «Attention» نیست.
فولینک اصلاً وارد بازی فرصتطلبانهی عدهای سودجو یا بیخبر نشده.
هدف فولینک این است که کاربر بجای اینکه بگوید:
«نفهمیدم یک ساعت چطور گذشت.»
بگوید:
«بیست دقیقه اینجا بودم و چیزی پیدا کردم که میخواهم یک ساعت دربارهاش بخوانم.»
این دو، دو تعریف کاملاً متفاوت از موفقیت محصولاند.
شبکههای اجتماعی دیگر موفقیت را با Time Spent یا هدررفت زمان و عمر گرانبهای شما میسنجند.
ولی یک شبکه کتابمحور موفقیت را با چیزهای دیگری چون:
کتابی که کشف شد،
نویسندهای که شناخته شد،
متنی که کامل خوانده شد،
نقلقولی که ذخیره شد،
و مسیری که از یک اثر به اثر دیگری شکل گرفت.
آخرش یکروز از چنگ اهریمن شبکههای اعتیادآور که برای مصرف شما و درآمد خودشان است رها میشوی!
Folinq.com
بخش مهمی از شبکههای اجتماعی امروز بر چیزی شبیه «پاداش متغیر» بنا شدهاند.
کاربر اسکرول میکند، اما نمیداند بعدی چیست:
یک خبر؟
یک ویدئوی خندهدار؟
یک دعوای سیاسی؟
یک موفقیت شغلی؟
یک تصویر جذاب؟
یک پیام تحریککننده؟
همین «نمیدانم بعدی چیست» یکی از دلایلی است که اسکرول میتواند ادامه پیدا کند. هر حرکت انگشت، یک احتمال تازه است. شاید پست بعدی همان چیزی باشد که ارزش دیدن دارد.
و شاید بعدی.
و بعدی...
در چنین معماریی، ارزش فید تا حد زیادی از «غافلگیری» میآید که به مغز شما پاداش متغیر میدهد شبیه همان دُز مصرف مواد در اعتیاد.
اما فولینک قرار نیست چنین فیدی باشد.
اگر من وارد فولینک شدهام چون کتاب، نویسنده، ترجمه، نقد، نقلقول و مطالعه برایم مهم است، فید نباید هر چند ثانیه یک محرک کاملاً متفاوت جلوی من بیندازد تا فقط زمان بیشتری بمانم.
پاداش در فولینک قابل پیشبینیتر و نسبتاً ثابت است:
من کتاب دنبال کردهام؛ درباره کتاب میبینم.
نویسنده دنبال کردهام؛ اثر و اندیشه او را میبینم.
یک موضوع ادبی یا فکری را دنبال کردهام؛ عمیقتر در همان مسیر حرکت میکنم.
یعنی کاربر برای پیدا کردن «یک محتوای ارزشمند بین صد محرک تصادفی» اسکرول نمیکند. خودِ فید از ابتدا ارزشمند است. این تفاوت ظاهراً کوچک، از نظر طراحی محصول بسیار بزرگ است.
در مدل پاداش متغیر، سؤال این است:
چطور کاری کنیم کاربر پست بعدی را هم ببیند؟
اما در فولینک سؤال این است:
چطور کاری کنیم کاربر از همین چیزی که اکنون میبیند، ارزش بیشتری دریافت کند؟
پاسخ اولی: طول اسکرول را دراز کن!
پاسخ دومی: عمق تجربه را ژرفا ببخش!
اولی از خشم، کنجکاوی، مقایسه اجتماعی و غافلگیری برای حفظ توجه استفاده و حتی سوءاستفاده میکند.
دومی از معنا، شناخت، کشف کتاب و پیوند میان ایدهها برای حفظ علاقه برخوردارت میکند.
این یعنی فولینک مسابقه پاداش متغیر و فروش توجه یا «Attention» نیست.
فولینک اصلاً وارد بازی فرصتطلبانهی عدهای سودجو یا بیخبر نشده.
هدف فولینک این است که کاربر بجای اینکه بگوید:
«نفهمیدم یک ساعت چطور گذشت.»
بگوید:
«بیست دقیقه اینجا بودم و چیزی پیدا کردم که میخواهم یک ساعت دربارهاش بخوانم.»
این دو، دو تعریف کاملاً متفاوت از موفقیت محصولاند.
شبکههای اجتماعی دیگر موفقیت را با Time Spent یا هدررفت زمان و عمر گرانبهای شما میسنجند.
ولی یک شبکه کتابمحور موفقیت را با چیزهای دیگری چون:
کتابی که کشف شد،
نویسندهای که شناخته شد،
متنی که کامل خوانده شد،
نقلقولی که ذخیره شد،
و مسیری که از یک اثر به اثر دیگری شکل گرفت.
آخرش یکروز از چنگ اهریمن شبکههای اعتیادآور که برای مصرف شما و درآمد خودشان است رها میشوی!
Folinq.com