صدیقه جُر

صدیقه جُر

شاعر در فولینک · ۱ هفته پیش · تصویر · مدت مطالعه: ۴ دقیقه
عاشقانه برگ و باد
خورجین دلتنگی
❣️چکامه
برگ‌ها زیر پای تو نجوا می‌کنند،
باد از حسادت می‌لرزد،
من میان نگاهت گم می‌شوم،
پاییز با بوسه‌های تو آغاز می‌شود،
🌳
مَه صبحگاهی پیچیده در موهایت،
ستاره‌ها گوشه‌ی چشمانت خوابیده‌اند،
و من، با هر نفسی از تو
عاشق‌تر قدم می‌زنم
🌳
ابرها آه می‌کشند،چون در خیالم
دست‌هایت را گم کرده‌اند،
و باران با صدای قلبم می‌رقصد.
🌳
تو آمدی و ساعت‌ها متوقف شدند،
خورشید از حسادت، در گوشه‌ی
آسمان سرخ بی حرکت ماند
و برگ‌ها با ریتم نگاهت می‌لرزیدند.
🌳
در فنجان قهوه‌ی من، تصویر تو شناور است،
ماه به غبطه نگاه می‌کند،
و جهان شیرین از بوی لب‌هایت می شود
🌳
پاییز قدم می‌زند میان خیال من،
و من از هر برگ تویی می‌سازم،
هر برگ، قصه‌ی بوسه‌های توست.
🌳
سیاهی شب، لبخند تو را دزدید،
و ستاره‌ها از شرم حضورت سرخ شدند،
اما من هنوز تو را در آغوشِ
خیالم نجوا میکنم
🌳
برگ‌ها زیر باران می‌رقصند،
نسیم در لابلای موهایت گم می‌شود،
و من، مثل یک شعر نیمه‌تمام،
عاشقانه زیر باران قدم می‌زنم
🌳
دستت را در دست نسیم دیدم،
دل من لرزید و آسمان ابری شد،
هر قطره باران، بوسه‌ای از تو بود.
🌳
چشم‌هایت، آینه‌ی پاییز،
و لب‌هایت، طلوع یک جهان تازه،است
من میان این جهان،
تنها با خیالت زندگی می‌کنم.
🌳
باران در خیابان عاشقانه می‌رقصد،
و من با هر قدم، تو را می‌نویسم،
روی هر برگ خیس، نامت طلوع می‌کند.
🌳
امشب ماه سرخ فام است،
ومن در بغل ستارگان چشم‌هایت
را می‌جویم شب، از خجالت،
سکوت می‌کند.
🌳
برگ‌های طلایی زیر پای من می‌لرزند،
مثل دل من وقتی نگاهت را می‌بینم،
پاییز، عاشقانه با تو سخن می‌گوید.
🌳
نسیم، بوی عطر حضورت آورد
من، در سکوت سایه‌ها،
صدای تو را می‌شنوم.
🌳
تو در خیال من قدم می‌زنی،
و من از هر نفس تو، زندگی می‌سازم،
هر لحظه، بوی تو جهانم را پر می‌کند.
🌳
پاییز با رنگ‌های تو بازی می‌کنند،
آسمان ترانه می سراید
من، با نگاهت، هر لحظه
عاشق‌تر می‌شوم.
🌳
ابرها گریه می‌کنند از شوق،
چون تو آمدی و شب روشن شد،
باران، لبخند تو را بازتاب می‌دهد.
🌳
تو از میان مه عبور می‌کنی،
و من از میان رویاهایت،
در آغوش عشق تو می‌بارم.
🌳
چشمانت، فانوس پاییز،
لب‌هایت، خورشید رؤیا،
و من، عاشقانه، در میان
آن‌ها زندگی می‌کنم.
🌳
باد، نوازشگر موهایت،
و برگ‌ها، عاشق رقص تو،
من از این صحنه، شاعر می‌شوم.
🌳
باران، نامه‌ای از توست،
که روی شیشه‌ی قلبم می‌نشیند،
و من، با لبخندت، پاسخ می‌دهم.
🌳
در دل شب، نگاهت نور می‌ریزد،
ستاره‌ها حسادت می‌کنند،
و من، در میان این روشنایی،
گم می‌شوم.
🌳
شب، با نفس تو زندگی می‌کند،
و من، با هر نگاه تو،
به جهان دیگری پا می‌گذارم.
🌳
ابرها، باران و برگ‌ها
همه شاهدند،
که چگونه عشق تو، پاییز را می‌سازد.
🌳
دستت را در دست باد دیدم،
دل من لرزید، هر قطره باران،
بوسه‌ای شد از تو.
🌳
تو، در مه صبحگاهی آرمیده ای
و من، در آغوش خیال،
هر لحظه عاشق‌تر می‌شوم.
🌳
برگ‌ها از شوق تو می‌رقصند،
نسیم در موهایت گم می‌شود،
و عشق شعر عاشقانه می شود
و من می‌بارم.
🌳
چشم‌هایت، آینه‌ی پاییز،
لب‌هایت، طلوع یک جهان تازه،
و من، تنها با تو زندگی می‌کنم.
🌳
باران در خیابان می‌رقصد،
و من با هر قدم، تو را می‌نویسم،
روی هر برگ خیس، نامت طلوع می‌کند.
🌳
ماه سرخ است،
در بغل مه، چشم‌هایت را می‌جویم،
شب، از خجالت، سکوت می‌کند.
🌳
برگ‌های طلایی زیر پای من می‌لرزند،
مثل دل من وقتی نگاهت را می‌بینم،
پاییز عاشقانه با تو سخن می‌گوید.
🌳
نسیم، پیام‌رسان نگاه توست،
و من، در میان سایه‌ها،
صدای تو را می‌شنوم.
🌳
در شیشه‌ی بخارگرفته نوشتم: «دوستت دارم»
شب آن را از لب پنجره بوسید،
صبح که آمد، تنها عطر تو مانده بود.
🌳
تو در خیال من قدم می‌زنی،
و من از هر نفس تو، زندگی می‌سازم،
هر لحظه، بوی تو جهانم را پر می‌کند.
🌳
برگ‌ها، با رنگ‌های تو بازی می‌کنند،
و من، با نگاهت، هر لحظه
عاشق‌تر می‌شوم.
🌳
ابرها گریه می‌کنند از شوق،
چون تو آمدی و شب روشن شد،
باران، لبخند تو را بازتاب می‌دهد.
🌳
چشمانت، فانوس پاییز،
لب‌هایت، خورشید رؤیا،
و من، عاشقانه، در میان آن‌ها زندگی می‌کنم.
🌳
باد، نوازشگر موهایت،
و برگ‌ها، عاشق رقص تو،
من از این صحنه، شاعر می‌شوم.🌳
باران، نامه‌ای از توست،
که روی شیشه‌ی قلبم می‌نشیند،
و من، با لبخندت، پاسخ می‌دهم.
🌳
در دل شب، نگاهت نور می‌ریزد،
ستاره‌ها حسادت می‌کنند،
و من، در میان این روشنایی، گم می‌شوم.
🌳
پاییز، نقاش است،
تو بوم اویی،
و هر برگ، نقشی
از عشق تو دارد.
🌳
شب، با نفس تو زندگی می‌کند،
و من، با هر نگاه تو،
به جهان دیگری پا می‌گذارم.
🌳
ابرها، باران و برگ‌ها
همه شاهدند،که چگونه
عشق تو، پاییز را می‌سازد.
#صدیقه_جُر
ایده گرفته از صدیقه جُر · @Sahel چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۴۵