صدیقه جُر

صدیقه جُر

شاعر در فولینک · ۲ روز پیش · فولیو · مدت مطالعه: ۲ دقیقه
هزار چهره
هزار چهره ✍🏽
هزار چهره داشت؛ آن‌قدر که مرگ
نمی‌دانست کدام را به خاک بسپارد.
از آن روز،هر بار از خودش فاصله می‌گرفت، با نامی تازه متولد می‌شد
او را هزار چهره بود،اما هیچ چهره‌ای خود واقعی اش نبود.
صبح‌ها با لبخندِ فرشته‌ای از خواب برمی‌خاست،
شب‌ها در تاریکیِ اتاق، با سایه‌ای که با خودش هم بیگانه بود به گفت‌وگو می‌نشست.
از مرگش سال‌ها گذشته بود اما
تنها نامش مُرد.خودش با نامی
دیگر به جهان نگاه می‌کرد
به گفته نزدیکانش حتی او را دفن کردند؛
اما فراموش کردندکسی که هزارچهره دارد، برای هر بار مردن زندگی جدیدی را کنار گذاشته است.
در جیب‌هایش، به جای نامه‌های عاشقانه،و محبت آمیز تکه‌هایی از حقیقتِ نگفتهٔ پنهان داشت؛ هر جا قدم می‌گذاشت، آینه‌ها از بوی فریبش اندکی کِدر می‌شدند.
می گفتند شاعر بود؛ اما واژه‌هایش
بوی گـُل نمی‌دادند، بوی باغی می‌دادند
که زیر ریشه‌های درختانش جنازه ی
دروغی قدیمی دفن شده بود.
یک روز، قدیسِ شهر می شد؛ روز دیگر،
زخمِ پنهانِ همان شهر.برای هر قلب،
کلیدی می ساخت؛ ولی هیچ‌کس نفهمید که درهای بازشده، به اتاق‌های خالیِ فریب می‌رسیدند.
او چنان در نقش‌هایش غرق شده بود
که وقتی آخرین آینه از واقعیت را شکست، حتی خودش هم ندانست
کدام تکه‌ی شیشه چهره‌ی واقعی‌اش
را نگه داشته است.
بعضی آدم‌ها هزاران چهره دارند،
و از چهره‌ای به چهره‌ی دیگر کوچ می‌کنند؛ مثل لکه‌ای از جوهر که هر
چه پاکش کنی،اثرش بر روی کاغذ عمیق‌تر می‌شود،
و شاید بزرگ‌ترین افسوس اینگونه افراد این باشد: که در میان هزاران نقابی که ساختند تنها چهره ای که هرگز نتوانستند پیدایش کنند
چهره‌ی خودشان بود.
#صدیقه_جُر
ایده گرفته از صدیقه جُر · @Sahel چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۱۰