سیما رهنما

سیما رهنما

خواننده حرفه‌ای فولینک · ۲ هفته پیش · بریده کتاب · مدت مطالعه: ۳ دقیقه
چمن و جمعیت حیوانات وحشی
این بخش از کتاب انسان خداگونه دوتا موضوعش برام جالب بود که درباره چمن و جمعیت حیوانات وحشی بود.
طبق چیزی که من گرفتم، چمن هم یه زمانی چیزی نبود که جلوی هر ساختمون و پارکی ببینیم.
برای قرن‌ها زمین باارزش بود چون میشد روش چیزی کاشت، دام چروند یا ازش غذا درآورد. اینکه یه تکه زمین بزرگ رو فقط سبز نگه‌داری، مرتب کوتاهش کنی و اجازه‌ندی هیچ محصولی توش رشدکنه، کار آدم معمولی نبود.
اشراف میتونستن این کارو بکنن.
جلوی قصرها و عمارت‌ها زمین‌های بزرگی رو تبدیل میکردن به چمن. نه برای اینکه چیزی ازش برداشت‌کنن، فقط برای اینکه نشون‌ بدن اینقدر ثروت و زمین دارن که میتونن بخشی از اون رو عملا بی‌استفاده نگه‌دارن.
هرچی چمن بزرگتر و مرتب‌تر بود، قدرت صاحبش هم بیشتر به‌چشم میومد.
یه کشاورز نمیتونست چند هکتار زمین رو فقط برای زیبایی سبز نگه‌داره. اون زمین باید گندم میداد، سبزی میداد یا غذای دام میشد. ولی اشراف میتونستن آدم استخدام‌کنن تا تمام روز چمن‌ها رو کوتاه‌کنن و مراقب‌باشن هیچ گیاه دیگه‌ای وسطش سبز نشه.
کم‌کم همین نشونه اشرافی تبدیل‌شد به یه آرزو.
طبقه متوسط هم شروع‌کرد جلوی خونه‌هاش چمن درست‌کنه. بعد چمن رفت توی پارک‌های شهری، دانشگاه‌ها، ساختمان‌های دولتی و شرکت‌ها.
بعد ورزش هم وارد ماجرا شد.
فوتبال روی چمن بازی‌شد.
گلف بدون چمن تقریبا معنی نداشت.
استادیوم‌هایی ساخته‌شدن که کیفیت چمنشون خودش تبدیل‌شد به موضوع تخصصی. زمین‌های گلف عظیمی به‌وجود اومدن که بخش بزرگی از طبیعت اطرافشون باید کنترل‌میشد تا اون سطح سبز و یکدست حفظ‌بشه.
چیزی که یه زمانی نمایش قدرت چند اشراف‌زاده بود، تبدیل‌شد به بخشی از فرهنگ جهانی.
این داستان فقط درباره چمن نیست.
درباره کاریه که انسان با کل سیاره کرده.
ما فقط زمین رو تصاحب‌نکردیم. تصمیم‌گرفتیم چه چیزی روی اون زمین رشد کنه و چه موجودی اجازه‌داشته‌باشه اونجا زندگی‌کنه.
برای همین وقتی امروز به زمین نگاه‌ میکنیم، ممکنه حیوان زیاد ببینیم، ولی این به این معنی نیست که حیات وحش وضع خوبی داره.
اتفاقا بخش بزرگی از حیواناتی که امروز روی زمین زندگی‌میکنن، همون‌هایی هستن که انسان خواسته زیاد بشن.
گاو. گوسفند. مرغ. خوک. سگ. گربه.
جمعیت خیلی از حیوانات وحشی به‌شدت کم‌شده، ولی در عوض تعداد انسان‌ها و حیوانات اهلی به رقم‌هایی رسیده که در بیشتر تاریخ قابل‌تصور نبوده.
یعنی زمین خالی از حیوان نشده.
ترکیب حیواناتش عوض‌شده.
جایی که قبلا ممکن‌ بود گله‌های وحشی حرکت‌ کنن، امروز گاو پرورش‌داده‌ میشه.
جایی که پر از گونه‌های مختلف پرنده بوده، ممکنه امروز مزرعه‌ای باشه که غذای مرغ‌های صنعتی رو تولید‌ میکنه.
جایی که شکارچی‌های بزرگ قلمرو داشتن، حالا شهر، جاده، مزرعه یا مرتع ساخته‌شده.
انسان یه جورایی دکمه کم‌وزیاد جمعیت موجودات زمین رو دستش گرفته.
اون‌هایی که براش مفیدن، زیاد میشن. اون‌هایی که مزاحمن، عقب رانده‌میشن. اون‌هایی هم که نه فایده اقتصادی مشخصی دارن و نه جایی در دنیای ساخته‌شده ما پیدامیکنن، کم‌کم ناپدید میشن.
برای همینه که زیادبودن حیوانات روی زمین نباید گولمون‌بزنه.
ممکنه میلیاردها مرغ داشته‌باشیم و همزمان یه پرنده وحشی برای بقا بجنگه.
ممکنه تعداد گاوهای اهلی سرسام‌آور باشه و همزمان جمعیت بسیاری از پستانداران بزرگ وحشی فقط سایه‌ای از گذشته‌شون باشه.
انسان فقط خودش رو به مهمترین موجود زمین تبدیل‌ نکرد.
کل صحنه رو هم برای خودش دوباره چید.
حتی اون چمن سبزی که زیر پامونه، خیلی وقت‌ها بیشتر از اینکه نشونه طبیعت باشه، نشونه سلطه انسان بر طبیعته.
بریده‌ای از کتاب: Homo Deus
۴ ۴ ۰ ۱۰۰