هر چه اندوه زمان بر سر این دل میریخت
خندهی تو به همه پنجهی مردانه زد
گفتم ای باد، اگر یار مرا دیدی باز
خبر از حال دلم بر لب جانانه زد
رفت و از رفتن او خانه پر از شب گردید
ماه هم پشت غبار غم ویرانه زد
آخر این قصه اگر نام مرا پرسیدند
بگویید که «ناصر» غزلی مستانه زد
شعر : از خودم 🤔😑
وقتی هوش مصنوعی به جای ما فکر میکند
شاید یکی از عجیبترین تناقضهای عصر هوش مصنوعی این باشد که انسان میتواند در چند ثانیه شعری زیبا بگوید، داستانی بنویسد یا مقالهای تولید کند؛ اما گاهی خودش نمیداند واقعاً چه چیزی خلق کرده است.
چند روز پیش از هوش مصنوعی خواستم شعری به سبک کلاسیک برایم بنویسد و در پایان آن تخلص «ناصر» قرار دهد. شعری ساخت که اگر آن را جایی منتشر کنم، شاید عدهای بگویند: چه شعر زیبایی! شاید حتی تصور کنند این شعر حاصل ذوق و استعداد خود من است. اما تنها کسی که میداند این شعر واقعاً مال او نیست، خود من هستم.
اینجاست که یک سؤال مهم شکل میگیرد: آیا استفاده از هوش مصنوعی برای خلق آثار ادبی، به معنای دستاورد داشتن انسان است؟
به نظرم پاسخ به این سؤال به نوع استفاده ما بستگی دارد.
اگر نویسنده داستانی را خودش نوشته باشد و از هوش مصنوعی برای پیدا کردن ایرادهای آن، اصلاح ساختار یا بهتر شدن زبان کمک بگیرد، هوش مصنوعی چیزی شبیه یک ویراستار یا دستیار است. اما اگر تمام داستان را هوش مصنوعی بنویسد و انسان فقط نام خودش را بالای آن قرار دهد، شاید کتابی تولید شده باشد، اما لزوماً نویسندهای ساخته نشده است.
خطر بزرگتر، به نظر من، خود هوش مصنوعی نیست؛ خطر، عادت کردن انسان به فکر نکردن است.
امروز بعضیها برای برنامه غذایی، ورزش، مطالعه، سفر و حتی تصمیمهای عاطفی و ازدواج از هوش مصنوعی کمک میگیرند. اگر این روند ادامه پیدا کند، ممکن است روزی برسد که انسان پیش از هر تصمیمی منتظر پاسخ یک ماشین باشد.
شاید مشکل از همینجا آغاز شود.
ماشینحساب، ریاضیات را نابود نکرد؛ اما اگر انسان برای سادهترین محاسبهها هم به آن وابسته شود، بخشی از توان ذهنی خود را کمتر به کار میگیرد. هوش مصنوعی نیز میتواند چنین اثری داشته باشد.
خطر اصلی هوش مصنوعی، احمق کردن انسان نیست؛ عادت دادن انسان به فکر نکردن است.
شاید در آینده، زمانی که هزاران شعر، داستان و مقاله با کمک هوش مصنوعی تولید شده باشند، ارزش یک اثر انسانی بیشتر شود؛ اثری که در آن تجربه، شکست، عشق، ترس، تنهایی و نگاه شخصی نویسنده حضور داشته باشد.
ممکن است روزی مخاطب از نویسنده بپرسد: چه مقدار از این اثر واقعاً از خودت آمده است؟
و شاید آن روز، یک بیت شعر ساده که انسانی با دست و ذهن خودش نوشته، ارزشمندتر از صدها شعر بینقصی باشد که ماشین در چند ثانیه تولید کرده است.
من مخالف استفاده از هوش مصنوعی نیستم. اتفاقاً فکر میکنم میتواند ابزار فوقالعادهای برای یادگیری و آفرینش باشد. اما باید مراقب باشیم ابزار، جای صاحب ابزار را نگیرد.
من میتوانم از هوش مصنوعی کمک بگیرم تا بهتر بنویسم؛ اما اگر اجازه بدهم به جای من فکر کند، شاید روزی کتابی داشته باشم که نام «ناصر» روی جلد آن باشد، اما خودم در میان کلماتش گم شده باشم.
خندهی تو به همه پنجهی مردانه زد
گفتم ای باد، اگر یار مرا دیدی باز
خبر از حال دلم بر لب جانانه زد
رفت و از رفتن او خانه پر از شب گردید
ماه هم پشت غبار غم ویرانه زد
آخر این قصه اگر نام مرا پرسیدند
بگویید که «ناصر» غزلی مستانه زد
شعر : از خودم 🤔😑
وقتی هوش مصنوعی به جای ما فکر میکند
شاید یکی از عجیبترین تناقضهای عصر هوش مصنوعی این باشد که انسان میتواند در چند ثانیه شعری زیبا بگوید، داستانی بنویسد یا مقالهای تولید کند؛ اما گاهی خودش نمیداند واقعاً چه چیزی خلق کرده است.
چند روز پیش از هوش مصنوعی خواستم شعری به سبک کلاسیک برایم بنویسد و در پایان آن تخلص «ناصر» قرار دهد. شعری ساخت که اگر آن را جایی منتشر کنم، شاید عدهای بگویند: چه شعر زیبایی! شاید حتی تصور کنند این شعر حاصل ذوق و استعداد خود من است. اما تنها کسی که میداند این شعر واقعاً مال او نیست، خود من هستم.
اینجاست که یک سؤال مهم شکل میگیرد: آیا استفاده از هوش مصنوعی برای خلق آثار ادبی، به معنای دستاورد داشتن انسان است؟
به نظرم پاسخ به این سؤال به نوع استفاده ما بستگی دارد.
اگر نویسنده داستانی را خودش نوشته باشد و از هوش مصنوعی برای پیدا کردن ایرادهای آن، اصلاح ساختار یا بهتر شدن زبان کمک بگیرد، هوش مصنوعی چیزی شبیه یک ویراستار یا دستیار است. اما اگر تمام داستان را هوش مصنوعی بنویسد و انسان فقط نام خودش را بالای آن قرار دهد، شاید کتابی تولید شده باشد، اما لزوماً نویسندهای ساخته نشده است.
خطر بزرگتر، به نظر من، خود هوش مصنوعی نیست؛ خطر، عادت کردن انسان به فکر نکردن است.
امروز بعضیها برای برنامه غذایی، ورزش، مطالعه، سفر و حتی تصمیمهای عاطفی و ازدواج از هوش مصنوعی کمک میگیرند. اگر این روند ادامه پیدا کند، ممکن است روزی برسد که انسان پیش از هر تصمیمی منتظر پاسخ یک ماشین باشد.
شاید مشکل از همینجا آغاز شود.
ماشینحساب، ریاضیات را نابود نکرد؛ اما اگر انسان برای سادهترین محاسبهها هم به آن وابسته شود، بخشی از توان ذهنی خود را کمتر به کار میگیرد. هوش مصنوعی نیز میتواند چنین اثری داشته باشد.
خطر اصلی هوش مصنوعی، احمق کردن انسان نیست؛ عادت دادن انسان به فکر نکردن است.
شاید در آینده، زمانی که هزاران شعر، داستان و مقاله با کمک هوش مصنوعی تولید شده باشند، ارزش یک اثر انسانی بیشتر شود؛ اثری که در آن تجربه، شکست، عشق، ترس، تنهایی و نگاه شخصی نویسنده حضور داشته باشد.
ممکن است روزی مخاطب از نویسنده بپرسد: چه مقدار از این اثر واقعاً از خودت آمده است؟
و شاید آن روز، یک بیت شعر ساده که انسانی با دست و ذهن خودش نوشته، ارزشمندتر از صدها شعر بینقصی باشد که ماشین در چند ثانیه تولید کرده است.
من مخالف استفاده از هوش مصنوعی نیستم. اتفاقاً فکر میکنم میتواند ابزار فوقالعادهای برای یادگیری و آفرینش باشد. اما باید مراقب باشیم ابزار، جای صاحب ابزار را نگیرد.
من میتوانم از هوش مصنوعی کمک بگیرم تا بهتر بنویسم؛ اما اگر اجازه بدهم به جای من فکر کند، شاید روزی کتابی داشته باشم که نام «ناصر» روی جلد آن باشد، اما خودم در میان کلماتش گم شده باشم.