صدیقه جُر

صدیقه جُر

شاعر در فولینک · ۱ هفته پیش · تصویر · مدت مطالعه: ۱ دقیقه
ماه در نگاهت
ماه در نگاهت
در خوابِ تو
ماه پالتوی سفیدش را
روی شانه‌های شب می‌اندازد
و من در جیب‌های تاریکی
دنبال دست‌های
تو می‌گردم.
🌳
تو که می‌آیی پرنده‌ها
آدرس خانه‌شان
را فراموش می‌کنند
و باد موهای خیابان را
به نام تو شانه می‌زند.
🌳
مادرم گفت:
«عشق، نانِ گرمِ خداست.»
و من از آن روز
هر صبح نام تو را
کنار سفره می‌گذارم.
🌳
در باغِ چشم‌هایت
یک درختِ باران
روییده است؛
هر بار نگاهم می‌کنی
تمامِ کویرهای قلبم
سبز می‌شوند.
🌳
شب ماه را در
آغوش گرفته بود
و من
نام تو را آرام در
گوشِ باغچه گفتم؛
صبح
تمام پنجره‌ها
گل داده بودند.
🌳
تو را دوست دارم؛
آن‌قدرکه اگر روزی
خدا از من بپرسد
«بهشت را کجا دیدی؟»
دست می‌گذارم
روی قلبم.
🌳
دلم
کودکی‌ست خیس
که زیر بارانِ چشم‌هایت
ایستاده
و هنوز نمی‌داند
چرا هر قطره
بوی خانه می‌دهد.
🌳
وقتی نیستی
ساعت‌ها
روی دیوار پیر می‌شوند
و آینه
هر صبح
چهره‌ای را نشان می‌دهد
که انگاردلتنگِ تو
به دنیا آمده است
🌳
آمدی
و من نفهمیدم
چطور یک نفر
می‌تواند
این‌همه بهار را
در جیبِ کوچکِ لبخندش
پنهان کند.
🌳
اگر یک روز
تمام ستاره‌ها خاموش شوند
من از چراغِ چشم‌هایت
برای شب
کمی رؤیا قرض می‌گیرم.
صدیقه جُر
ساحل
۲ ۰ ۲ ۳۲