ماه در نگاهت
در خوابِ تو
ماه پالتوی سفیدش را
روی شانههای شب میاندازد
و من در جیبهای تاریکی
دنبال دستهای
تو میگردم.
🌳
تو که میآیی پرندهها
آدرس خانهشان
را فراموش میکنند
و باد موهای خیابان را
به نام تو شانه میزند.
🌳
مادرم گفت:
«عشق، نانِ گرمِ خداست.»
و من از آن روز
هر صبح نام تو را
کنار سفره میگذارم.
🌳
در باغِ چشمهایت
یک درختِ باران
روییده است؛
هر بار نگاهم میکنی
تمامِ کویرهای قلبم
سبز میشوند.
🌳
شب ماه را در
آغوش گرفته بود
و من
نام تو را آرام در
گوشِ باغچه گفتم؛
صبح
تمام پنجرهها
گل داده بودند.
🌳
تو را دوست دارم؛
آنقدرکه اگر روزی
خدا از من بپرسد
«بهشت را کجا دیدی؟»
دست میگذارم
روی قلبم.
🌳
دلم
کودکیست خیس
که زیر بارانِ چشمهایت
ایستاده
و هنوز نمیداند
چرا هر قطره
بوی خانه میدهد.
🌳
وقتی نیستی
ساعتها
روی دیوار پیر میشوند
و آینه
هر صبح
چهرهای را نشان میدهد
که انگاردلتنگِ تو
به دنیا آمده است
🌳
آمدی
و من نفهمیدم
چطور یک نفر
میتواند
اینهمه بهار را
در جیبِ کوچکِ لبخندش
پنهان کند.
🌳
اگر یک روز
تمام ستارهها خاموش شوند
من از چراغِ چشمهایت
برای شب
کمی رؤیا قرض میگیرم.
صدیقه جُر
ساحل
در خوابِ تو
ماه پالتوی سفیدش را
روی شانههای شب میاندازد
و من در جیبهای تاریکی
دنبال دستهای
تو میگردم.
🌳
تو که میآیی پرندهها
آدرس خانهشان
را فراموش میکنند
و باد موهای خیابان را
به نام تو شانه میزند.
🌳
مادرم گفت:
«عشق، نانِ گرمِ خداست.»
و من از آن روز
هر صبح نام تو را
کنار سفره میگذارم.
🌳
در باغِ چشمهایت
یک درختِ باران
روییده است؛
هر بار نگاهم میکنی
تمامِ کویرهای قلبم
سبز میشوند.
🌳
شب ماه را در
آغوش گرفته بود
و من
نام تو را آرام در
گوشِ باغچه گفتم؛
صبح
تمام پنجرهها
گل داده بودند.
🌳
تو را دوست دارم؛
آنقدرکه اگر روزی
خدا از من بپرسد
«بهشت را کجا دیدی؟»
دست میگذارم
روی قلبم.
🌳
دلم
کودکیست خیس
که زیر بارانِ چشمهایت
ایستاده
و هنوز نمیداند
چرا هر قطره
بوی خانه میدهد.
🌳
وقتی نیستی
ساعتها
روی دیوار پیر میشوند
و آینه
هر صبح
چهرهای را نشان میدهد
که انگاردلتنگِ تو
به دنیا آمده است
🌳
آمدی
و من نفهمیدم
چطور یک نفر
میتواند
اینهمه بهار را
در جیبِ کوچکِ لبخندش
پنهان کند.
🌳
اگر یک روز
تمام ستارهها خاموش شوند
من از چراغِ چشمهایت
برای شب
کمی رؤیا قرض میگیرم.
صدیقه جُر
ساحل