اگر رؤیای من امروز فانیست
به یادت ماندهام تا روز باقی
به زندان آمدم با یاد عشقت
به دوشم زخم و در دل داغِ کاری
نه از شمشیر دشمن بیم دارم
نه از مرگی که آید ناگهانی
که مرد آن است که عاشق بمیرد
نه آن کو زنده ماند بینشانی
ز خون خویش بنوشتم به دیوار
که «عشق توست آیینِ جوانی»
اگر صد لشکر آید روبهرویم
نمیگردم ز عهدت یک زمانی
تو رفتی و جهان در من فرو ریخت
چو شهری سوخته در شامِ تاری
ولی من ایستادم بر سر عهد
میان خاک و خون، تنها، فدایی
اگر فردا مرا دیدار نباشد
اگر قسمت شود مرگِ جوانی
به گورم پرچمی از عشق برپا
نویس آنجا: «وفادارم، تو دانی»
و گر از من بماند مشتی از خاک
به بادش میسپارم جاودانی
که شاید ذرهای از خاکِ این مرد
رسد روزی به پای تو، زمانی
اگر رؤیای من امروز فانیست
به یادت ماندهام تا روز باقی
#صدیقه_جُر
امروز فیسبوک در سوگ
تازه. داماد، جوان ناکام وطن
به یادت ماندهام تا روز باقی
به زندان آمدم با یاد عشقت
به دوشم زخم و در دل داغِ کاری
نه از شمشیر دشمن بیم دارم
نه از مرگی که آید ناگهانی
که مرد آن است که عاشق بمیرد
نه آن کو زنده ماند بینشانی
ز خون خویش بنوشتم به دیوار
که «عشق توست آیینِ جوانی»
اگر صد لشکر آید روبهرویم
نمیگردم ز عهدت یک زمانی
تو رفتی و جهان در من فرو ریخت
چو شهری سوخته در شامِ تاری
ولی من ایستادم بر سر عهد
میان خاک و خون، تنها، فدایی
اگر فردا مرا دیدار نباشد
اگر قسمت شود مرگِ جوانی
به گورم پرچمی از عشق برپا
نویس آنجا: «وفادارم، تو دانی»
و گر از من بماند مشتی از خاک
به بادش میسپارم جاودانی
که شاید ذرهای از خاکِ این مرد
رسد روزی به پای تو، زمانی
اگر رؤیای من امروز فانیست
به یادت ماندهام تا روز باقی
#صدیقه_جُر
امروز فیسبوک در سوگ
تازه. داماد، جوان ناکام وطن