✍🏽لطف کلام
دیٰوانه شو، ای دل، نـِگَـر لُطفِ کَلامت را
بِنگر به شوقِ دیدهها، حُسنِ مَرامت را
چشمان تو آیینهدارِ طَلعتِ صُبح. است
بِگذار شَب گُم کَرده باشد نورِ ماهت را
خاموش کن، ای ماهِ مَن، آشوبِ، دلها را
تا عِشق مَعنا کَرده باشد هَر سَلامت، را
هَر جا که رفتی، عِطرِ گـُل دُنبالِ تو آمد
باغ از نَسیمِ خَندهات، آموخت نامت، را
از شُوقِ دیدارت دِلـَم چون شَمع میسوزد
پَنهان چگونه میتوان کرد رازِ نـِگاهت را؟
در هَر نفس، تصویرِ تو آیینه میبـَنـْدَد
دِل میکَشد هر لَحظه بـَر لَب، اِحترامت. را
بیتو جِهان، زندانِ سَردِ و بی فروغی هست
با تو بـِهشت آموخته آئٰینِ رِفاقت را
من قطره. ام، دریا تویی، ای مَبْدَأِ هستی
بخشیده. ای بـَر موج. ها شورِ نـَهانت را
بی تو میان صَخره ها خاموش و غمگینم
رفتی شِکستی با نگاهی، خَسته جانت را
جانم فدایِ آن دلی کَز عشق سرشار است
تا جاودان خواند زمان، نامِ و نشانت را.
ای ماهِ خوبان، مهربانی پیشه. کُن، با دل
تا عشق مَعنا کرده باشد رَسمِ و راهت را.
#صدیقه_جُر
دیٰوانه شو، ای دل، نـِگَـر لُطفِ کَلامت را
بِنگر به شوقِ دیدهها، حُسنِ مَرامت را
چشمان تو آیینهدارِ طَلعتِ صُبح. است
بِگذار شَب گُم کَرده باشد نورِ ماهت را
خاموش کن، ای ماهِ مَن، آشوبِ، دلها را
تا عِشق مَعنا کَرده باشد هَر سَلامت، را
هَر جا که رفتی، عِطرِ گـُل دُنبالِ تو آمد
باغ از نَسیمِ خَندهات، آموخت نامت، را
از شُوقِ دیدارت دِلـَم چون شَمع میسوزد
پَنهان چگونه میتوان کرد رازِ نـِگاهت را؟
در هَر نفس، تصویرِ تو آیینه میبـَنـْدَد
دِل میکَشد هر لَحظه بـَر لَب، اِحترامت. را
بیتو جِهان، زندانِ سَردِ و بی فروغی هست
با تو بـِهشت آموخته آئٰینِ رِفاقت را
من قطره. ام، دریا تویی، ای مَبْدَأِ هستی
بخشیده. ای بـَر موج. ها شورِ نـَهانت را
بی تو میان صَخره ها خاموش و غمگینم
رفتی شِکستی با نگاهی، خَسته جانت را
جانم فدایِ آن دلی کَز عشق سرشار است
تا جاودان خواند زمان، نامِ و نشانت را.
ای ماهِ خوبان، مهربانی پیشه. کُن، با دل
تا عشق مَعنا کرده باشد رَسمِ و راهت را.
#صدیقه_جُر