صدیقه جُر

صدیقه جُر

شاعر در فولینک · ۱ هفته پیش · تصویر · مدت مطالعه: ۱ دقیقه
دلتنگی
✍🏼 دل تنگ
امروزدلتنگی
بوی گریه می‌دهد؛
و شعردر گلویم
ناتمام مانده است.
درون قلبم ته‌مانده‌ٔ
شرابی‌، ست سیاه،
که از اندوه زیاد
به تلخی رسیده.
زخم‌هایم را هر روز
با عطرِ خاطره ها می‌بندم،
در حسرتِ روزهایی،
که هنوز آفتابش بوی
مهربانی، و سایه اش
همچون دریای آبی
چشمان تو بود،
تو رفتی ولی به دریا،
به ترانه، به شب، به نگاه
خسته ات سلام می‌کنم؛
وقتی از بلندای عشق
به عمقِ رویایی می‌افتم.
که سراسرش جز رنج و
عذاب هیچ نبود،
دلتنگی‌ام هر شب
یک جرعه غروب است؛
آن جرعه را می‌نوشم
صبح دلم برای تو،
طلوع می‌کند.
مسافر رفته
#صدیقه_جُر
چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۶۷