صدیقه جُر

صدیقه جُر

شاعر در فولینک · ۱ هفته پیش · تصویر · مدت مطالعه: ۲ دقیقه
بعد تو من در کوچه‌ای قدم می‌زنم که مختصاتش هر لحظه عوض می‌شود؛ محورِ x
بعد تو من در کوچه‌ای قدم می‌زنم
که مختصاتش هر لحظه عوض می‌شود؛
محورِ x به سمتِ تو می‌رود
و محورِ y مرا از تو دور می‌کند.
تو نیستی. و من نقطه‌ای سرگردانم
روی صفحه‌ای که هندسه‌اش
تو را از مسیر حذف کرده است.
با کسی حرف می‌زنم
که وجود ندارد؛
صدایش را از روی نمودار
یک تابع می‌خوانم
و هر بار که منحنی عشق
به تو نزدیک می‌شود،
ناگهان به بی‌نهایت می‌گریزد.
بعد تو زیر بارانی قدم میزنم
که معادله اش جواب حقیقی ندارد.
باران شدید می بارد
چترم را که باز می‌کنم؛ سایه‌ات
از میان پره‌های آن عبور می‌کند،
و روی زمین یک کسرِ ساده می‌شود:
صورت، من ــــ مخرج تو
هرچه صورت را. بزرگ‌تر می‌کنم،
مخرج باز هم تو را کم دارد.
زخم‌هایم را روی محور
زمان علامت زده‌ام؛
نقطهٔ اول، تو؛ نقطهٔ آخر، من؛
و میان این دو خطی، ست
که هرگز به مقصد نمی‌رسد.
می‌گویند دو نقطه، یک خط
را تعیین می‌کنند.
اما چه کسی گفته است
اگر یکی از آن دو نقطه
وجود نداشته باشد
خط هم باید پاک شود
من هنوز روی همان
خط راه می‌روم.
گاهی به سمت تو،
گاهی در نگاه تو،
و گاهی چنان دور خودم
می‌چرخم که دایره
به شکلِ یک سؤال درمی‌آید.
در پایان
همه‌چیز را حل می‌کنم:
من + تو = عشق
من − تو = سکوت
من × تو = جنون
من ÷ تو = بی‌نهایت
اما یک مجهول
همیشه باقی می‌ماند:
اگر تو نیستی،
پس چه کسی هر شب
مرا به سمتِ تو
مشتق می‌گیرد؟
من هنوز بر خط رسیدن به تو
ایستاده‌ام؛ جایی که فاصله
به صفر میل می‌کند،
اماهیچ‌وقت
صفر نمی‌شود.
#صدیقه_جُر
ایده گرفته از صدیقه جُر · @Sahel چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۴۵