مناجات،
بازآ، بیا ای مهلقا، جانها فدای جان تو
جان را چه ارزانی بُوَد؟ گردم بلا گردان تو
دل کز سر دلدادگی از عشق سر پیچی کند
اکنون به جان و دل شده سر بر خط فرمان تو
آشفته همچون طالعم، بخت من اقبال من
سامان بگیرد زندگی با عهد و با پیمان تو
بنگر که افتادم ز پا، ای پادشاه با وفا
چشمم به درگاهت کنون دست من و دامان تو
گفتا به سائل از کرم: دادم به احسانم دمی
گفتم که حیران توام، حیران و سرگردان تو
امشب چو آید مرغ حق، با صد نیاز و سوز دل
گوید سخن از عاشقی او درشب هجران تو
ای پادشه، از لطف خود اتمام کن انعام خود
تا سر برآرد بخت من این جان من قربان تو
هر شب به یاد روی تو، اشکم روان از دیدهها
هر صبح میجویم نشان در کوی و در ایوان تو
بیتو بهارم بیثمر،گل در نگاهم بیفروغ
گلشن کجا معنادهد بیعطر آن دستان تو؟
گر جان دهم در راه تو،باشد روا آیین من
جان را چه حاجت، چون دلم سرگشتهٔ بستان تو؟
رحمی نما بر حال من، ای مرهم درد و فراق
تا جان بگیرد این دلم از پرتوی احسان تو
من سائلی در کوی تو، با کولهباری از نیاز
کی میشود گردد نصیبم بوسه بر دامان تو؟
گرچه ندارم جز گنه، نومید هرگز نیستم
باشد امیدم تا ابد بر رحمت و غفران تو
ای قبلهٔ آمال من، ای مایهٔ آرام جان
بر دل بده آرامشی در رشتهٔ ایمان تو
بازآ، بیا ای مهلقا، این حال زارم را ببین
کز جان و دل مشتاق توست، این بندهٔ حیران تو
#صدیقه_جُر
#ساحل_تنها
بازآ، بیا ای مهلقا، جانها فدای جان تو
جان را چه ارزانی بُوَد؟ گردم بلا گردان تو
دل کز سر دلدادگی از عشق سر پیچی کند
اکنون به جان و دل شده سر بر خط فرمان تو
آشفته همچون طالعم، بخت من اقبال من
سامان بگیرد زندگی با عهد و با پیمان تو
بنگر که افتادم ز پا، ای پادشاه با وفا
چشمم به درگاهت کنون دست من و دامان تو
گفتا به سائل از کرم: دادم به احسانم دمی
گفتم که حیران توام، حیران و سرگردان تو
امشب چو آید مرغ حق، با صد نیاز و سوز دل
گوید سخن از عاشقی او درشب هجران تو
ای پادشه، از لطف خود اتمام کن انعام خود
تا سر برآرد بخت من این جان من قربان تو
هر شب به یاد روی تو، اشکم روان از دیدهها
هر صبح میجویم نشان در کوی و در ایوان تو
بیتو بهارم بیثمر،گل در نگاهم بیفروغ
گلشن کجا معنادهد بیعطر آن دستان تو؟
گر جان دهم در راه تو،باشد روا آیین من
جان را چه حاجت، چون دلم سرگشتهٔ بستان تو؟
رحمی نما بر حال من، ای مرهم درد و فراق
تا جان بگیرد این دلم از پرتوی احسان تو
من سائلی در کوی تو، با کولهباری از نیاز
کی میشود گردد نصیبم بوسه بر دامان تو؟
گرچه ندارم جز گنه، نومید هرگز نیستم
باشد امیدم تا ابد بر رحمت و غفران تو
ای قبلهٔ آمال من، ای مایهٔ آرام جان
بر دل بده آرامشی در رشتهٔ ایمان تو
بازآ، بیا ای مهلقا، این حال زارم را ببین
کز جان و دل مشتاق توست، این بندهٔ حیران تو
#صدیقه_جُر
#ساحل_تنها