صدیقه جُر

صدیقه جُر

شاعر در فولینک · ۱ هفته پیش · فولیو · مدت مطالعه: ۲ دقیقه
پنجشنبه های دلتنگی
خورجین دلتنگی 5
پنجشنبه‌های بی‌صدا
پنجشنبه است؛
و خانه امروز هم
نام شما را آرام زیر
لب تکرار می‌کند.
مادر دلتنگیِ تو
در من به شکلِ یک
گندم‌زارِ بی‌باران مانده است؛
هر صبح خورشید می‌آید
و روی پیشانیِ خانه
دنبال دعایی می‌گردد
که دیگر دست‌های تو
برایم ننوشته‌است،
پنجره هنوز عصرها
رو به کوچه باز می‌شود؛
انگار باور دارد
روزی بوی چادر تو
با باد برمی‌گردد.
پدر نبودنت ستونی‌ست
که از سقفِ آسمان کم شده؛
بعد از تو خانه
بلندیِ سابقش را ندارد.
درختِن حیاط هر پنجشنبه
سایه‌ شان را
روی زمین پهن می‌کنند؛
شاید هنوزدنبال قامت
تو می‌گردند، که سال‌ها
پناهِ این خانه بوده،.
برادرم جای تو
کنارِ پنجره
هنوز خالی،ست؛
پرنده‌ها هر صبح
روی سیم‌ها می‌نشینند
و چیزی نمی‌گویند؛
گویی آنها هم می‌دانند
بعضی صداها وقتی
از دنیا می‌رونداز
گلوی جهان کم می‌شوند.
دلتنگ خنده هایت هستم؛
آن خنده‌ای که حتی
دیوارها را جوان می‌کرد
و حالا حتی سایه ام
با احتیاط از کنارِ
اتاق تو می‌گذرد.
خواهرم
تو را که از دست دادم
آینه دیگر مرا
کامل نشان نداد؛
انگار نیمی از تصویرم
در چشم‌های تو
جا مانده بود.
حالا هر وقت باران می‌بارد
پنجره‌ها بخار می‌کنند
و من خیال می‌کنم
کسی با انگشت روی
شیشه نوشته است:
«هنوز اینجاییم...»
اما دست می‌کشم
روی شیشه و فقط
ردِ باران می‌ماند.
چهار نفر بودید
و من تمامِ جهانم را
در چهار جهتِ خانه
گم کرده‌ام.
مادرتو را در بوی نان،
پدرم را در سایهٔ درخت،
برادرم را در آواز پرنده،
و خواهرم، آه،،، خواهرم،
را در آینه‌ای که حالا
هر شب مرا تنهاتر
نشان می‌دهد.
پنجشنبه است؛
و تمام خیابان وجنگل
امروز به احترامِ دلتنگیِ من
آرام‌تر نفس می‌کشند.
حتی پرنده‌ها
آوازشان را
نیمه‌کاره می‌گذارند؛
شاید آنها هم فهمیده‌اند
که بعضی نبودن‌ها
آن‌قدر بزرگ‌اند
که حتی آسمان
برای پر کردنشان
کم می‌آورد.
آه «از رفتگان بی بازگشت»
#صدیقه_جُر
#پنجشنبه_های_دلتنگی
ایده گرفته از صدیقه جُر · @Sahel چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۳۵