دلِ رمیدهٔ من، بیقرارِ رویِ تو هست
تمامِ هستیِ من، رهسپارِ کوی تو هست
به هر کجا که روم، عطرِ توست در نفسم
هنوز نرگس چشمم خجل ز بویِ تو هست
شبی که ماه برآید، به یادِ تو گویم
که نورمحفل امشب فروغِ رویِ تو هست
اگرچه فاصله افتاده بینِ ما افسوس
ولی لشکرِ جانم، به جستوجویِ تو هست
من عاشقم نهراسم زِ طعنه ونفرین
دلم هنوز تو زندان پیچِ موی تو هست
بهارِ عمرِ من آمد، ولی چه سود از آن
که باغِ خاطرهام، تشنهٔ سبوی تو هست
بیا که مرغِ دلم خسته شد ز تنهایی
به انتظارنشستم ، دلم به سوی تو هست
اگر دوباره بپرسی که عشق یعنی چه
تمام پاسخ من ، یک کلام ، خوی تو هست
#صدیقه_جُر
تمامِ هستیِ من، رهسپارِ کوی تو هست
به هر کجا که روم، عطرِ توست در نفسم
هنوز نرگس چشمم خجل ز بویِ تو هست
شبی که ماه برآید، به یادِ تو گویم
که نورمحفل امشب فروغِ رویِ تو هست
اگرچه فاصله افتاده بینِ ما افسوس
ولی لشکرِ جانم، به جستوجویِ تو هست
من عاشقم نهراسم زِ طعنه ونفرین
دلم هنوز تو زندان پیچِ موی تو هست
بهارِ عمرِ من آمد، ولی چه سود از آن
که باغِ خاطرهام، تشنهٔ سبوی تو هست
بیا که مرغِ دلم خسته شد ز تنهایی
به انتظارنشستم ، دلم به سوی تو هست
اگر دوباره بپرسی که عشق یعنی چه
تمام پاسخ من ، یک کلام ، خوی تو هست
#صدیقه_جُر