صدیقه جُر

صدیقه جُر

شاعر در فولینک · ۱ هفته پیش · فولیو · مدت مطالعه: ۱ دقیقه
سری بر دار
سری بر  دار، ✍🏼
گفتمش این همه سرگشتگی از بهر چه بود؟
نقشی از خاطرهٔ تلخ به دیوار کشید
گفتمش قصه‌ٔ عشق را سر انجامی هست؟
نقشی از باده و پیمانه و گیتار کشید
گفتمش جام صبوری به لبم تلخ نمود
مستی از جامِ میِ ناب به گلزار کشید
گفتم ای دل تو  چه دیدی از این دِهرخراب؟؟
عکس زیبای نگار و غم بسیار کشید
گفتمش این دل دیوانه چرا در پی توست؟
خاطرات خوشی از عشق به اَشعار کشید
گفتم ای ماه به دیدارِ که سرگشته شدی ؟
شمعی از اشک روان بردل تبدار کشید
گفتمش قصه این عشق چرا نیمه رهاست؟
اشکی از دیده فرو ریخت و دیوار کشید
گفتم این جام، ‌شده خالی در این بزم خراب
خطی از خاطره بر چهره و رخسارکشید
گفتمش این سفرِ عشقِ تو را پایانی ست؟
نقش لبخند وغمی بر دل تب دار  کشید
گفتم ای بلبل شیرین‌سخنم ، حرف بزن
طرح یک غصهٔ پر درد به اَسرار کشید
گفتمش این شبِ تاریک و از این راه دراز
نقش یک شمع به دیوار به تکرار کشید
گفتمش بوی خوشِ یارِ سفرکرده چه شد؟
پشتِ اشکی به لبش ناله‌ٔ غمبار کشید
گفتم ای بندهٔ عشق، از چه سیه‌پوش شدی؟
دست بر سینه نهاد و رُخ دلدار کشید
گفتمش با غمِ دیرینه چرا هم‌نفسی
با نگاهی پرِ حسرت،دلی بیزار کشید
گفتم این بنده چرا در پی هر دردی هست
مصرعی تلخ نوشت و سری بر دار کشید
#صدیقه_جُر 📕
ایده گرفته از صدیقه جُر · @Sahel چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۴۶