سیگار
آرامآرام
پیراهنِ سفیدش را
تا صبح میسوزاند؛
و من
از دودِ گمشدهاش
بوسههای خیالی میگیرم،
از عطری که
در اتاقِ خاموش
دورِ خاطرهام میپیچد.
او از تنش میکاهد،
من از عمرم؛
و شب
شاهدِ خاموشِ
این معامله است.
صبح که میرسد،
از آن پیراهنِ سفید
جز خاکستریِ اندکی
بر جا نمانده؛
انگار عشق هم
گاهی چیزی جز
سوختنِ آرامِ دو نفر
در یک شبِ طولانی نیست.
#صدیقه_جُر
آرامآرام
پیراهنِ سفیدش را
تا صبح میسوزاند؛
و من
از دودِ گمشدهاش
بوسههای خیالی میگیرم،
از عطری که
در اتاقِ خاموش
دورِ خاطرهام میپیچد.
او از تنش میکاهد،
من از عمرم؛
و شب
شاهدِ خاموشِ
این معامله است.
صبح که میرسد،
از آن پیراهنِ سفید
جز خاکستریِ اندکی
بر جا نمانده؛
انگار عشق هم
گاهی چیزی جز
سوختنِ آرامِ دو نفر
در یک شبِ طولانی نیست.
#صدیقه_جُر