✍🏼پرنده بسمل،
به تیرجهل، کشتند قمریِ عاشق را
به خون نشاندند آن سینهٔ شقایق را
زبان به کام فروبسته مرغک بِسمِل
نگاه میکند این صحنهٔ حقایق را
نه نالهای که بلرزاند آسمان را باز
نه بانگی از قفس آزاد کند دقایق را
به باغ، داغ نشستهست و لاله خونین است
وباد برده ز گلزار، عطر صبح صادق را
گمان مبرکه زِ خاموشیاش فنا برسد
که خونِ عشق، بیدار میکند خلایق را
اگرچه بال و پرش را شکسته دستِ جفا
به اعجاز غریو صدایش ازدور میرسد مناطق را
#صدیقه_جُر
#ساحل_تنها
به تیرجهل، کشتند قمریِ عاشق را
به خون نشاندند آن سینهٔ شقایق را
زبان به کام فروبسته مرغک بِسمِل
نگاه میکند این صحنهٔ حقایق را
نه نالهای که بلرزاند آسمان را باز
نه بانگی از قفس آزاد کند دقایق را
به باغ، داغ نشستهست و لاله خونین است
وباد برده ز گلزار، عطر صبح صادق را
گمان مبرکه زِ خاموشیاش فنا برسد
که خونِ عشق، بیدار میکند خلایق را
اگرچه بال و پرش را شکسته دستِ جفا
به اعجاز غریو صدایش ازدور میرسد مناطق را
#صدیقه_جُر
#ساحل_تنها