صدیقه جُر

صدیقه جُر

شاعر در فولینک · ۳ روز پیش · فولیو · مدت مطالعه: ۱ دقیقه
بارش خاطره
بارش خاطره
«همین که خاطره‌ها وقت خواب می‌بارند*
دوباره در شبِ من اضطراب می‌بارد
ز کوچه‌های دلم عطرِ رفتنت پیداست
هنوز بر سرِ این دل عذاب می‌بارد
نشسته‌ام لبِ پنجره، چشم بر راهت
که از نگاهِ من امشب سراب می‌بارد
تو رفته‌ای و پس از تو، تمامِ این شب‌ها
به روی سینهٔ من ماهتاب می‌بارد
صدای پای تو انگار می‌رسد از دور
و روی خاطره‌هایم گلاب می‌بارد
دلم هنوز به دیدارِ تو امیدوار است
اگرچه از غمِ هجران، عتاب می‌بارد
بیا که بی‌تو در این خانه، هیچ آرامش
نمانده است و فقط التهاب می‌بارد
#صدیقه_جُر
ایده گرفته از صدیقه جُر · @Sahel چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۹