تو آمدی
وقتی که درِ خانه
دیگر به انتظار باز نمیشد.
من رفته بودم؛
نه از این شهر،
از آن آدمی که
هر شب پشت پنجره
نام تو را آهسته تمرین میکرد.
حالا جای خالیات مانده
و ساعتی که نمیداند
باید کدام لحظه را
دوباره نشان بدهد.
لحظه رفتن یا آمدنت را
#صدیقه_جُر
وقتی که درِ خانه
دیگر به انتظار باز نمیشد.
من رفته بودم؛
نه از این شهر،
از آن آدمی که
هر شب پشت پنجره
نام تو را آهسته تمرین میکرد.
حالا جای خالیات مانده
و ساعتی که نمیداند
باید کدام لحظه را
دوباره نشان بدهد.
لحظه رفتن یا آمدنت را
#صدیقه_جُر