صدیقه جُر

صدیقه جُر

شاعر در فولینک · ۲ روز پیش · فولیو · مدت مطالعه: ۲ دقیقه
رویای فردا
اگر رؤیای من امروز فانی‌ست
به یادت مانده‌ام تا روز باقی
به زندان آمدم با یاد عشقت
به دوشم زخم و در دل داغِ کاری
نه از شمشیر دشمن بیم دارم
نه از مرگی که آید ناگهانی
که مرد آن است که عاشق بمیرد
نه آن کو زنده ماند بی‌نشانی
ز خون خویش بنوشتم به دیوار
که «عشق توست آیینِ جوانی»
اگر صد لشکر آید رو‌به‌رویم
نمی‌گردم ز عهدت یک زمانی
تو رفتی و جهان در من فرو ریخت
چو شهری سوخته در شامِ تاری
ولی من ایستادم بر سر عهد
میان خاک و خون، تنها، فدایی
اگر فردا مرا دیدار نباشد
اگر قسمت شود مرگِ جوانی
به گورم پرچمی از عشق برپا
نویس آنجا: وفادارم، تو باشی
و گر از من بماند مشتی از خاک
به بادش می‌سپارم جاودانی
که شاید ذره‌ای از خاکِ این مرد
رسد روزی به پای تو، زمانی
اگر رؤیای من امروز فانی‌ست
به یادت مانده‌ام تا روز باقی.
#صدیقه_جُر
جوانان ناکام وطن
متن دوم 🌳🌳🌳
پل صراط به وسعت انسانیت
پلِ صراط، از رهِ انسانیت است
راهِ نجات، از دلِ مهربانی است
میزانِ ارزش، نه به نام و نشان است
معیارِ انسان، دلِ پاک و وجدان است
آن کس که دل از کینه و نفرت بشوید
در باغِ دلش، گلِ محبت بروید
آن کس که به افتاده، دستِ یاری دهد
بر قلبِ غمگین، نویدِ بهاری دهد
نه ثروت و جاه، رهگشایِ سفر است
این مهر و وفا، توشهٔ راهِ بشر است
گر دستِ یتیمی به محبت بگیری
از چشمهٔ عشق،جرعه‌ای نوربنوشی
گر مرهمِ زخمی شوی از رویِ وفا
در قلبِ زمین، می‌دمد عطرِ خدا
از خویش گذر کن، که رهِ عشق همین است
آیینِ بشر، مهر و وفا و یقین است
پلِ صراط از دلِ ما می‌گذرد
هر کس که دلِ خلق به دست آورد،
از آتشِ خودخواهیِ خویش می‌گذرد.
#صدیقه_جُر
ایده گرفته از صدیقه جُر · @Sahel چسبانده‌شده به شاخه
۰ ۰ ۰ ۱۲