✍🏼در بزم جانان
باز امشب در خیالت عاشقی دیوانه شو
از خودت بگذر، بیا درکوی جانان بنده شو
پرده بردار از رخِ آن شاهدِ جانآفرین
یک نظر در آینه بنگر،زِ عشق آکنده شو
عشق آمد، عقل را از تختِ شاهی برفکند
تا به دریای جنون افتی، ز عالم کَنده شو
در خراباتِ مغان، جز بادهٔ رحمت مجوی
خاکِ درگاهش بِبوی و از دو عالم رَسته شو
حافظانه جامِ می بر کف، به نام دوست نوش
چون صَراحی رازدارِ خلوتِ مستانه شو
مولویوار از نیستان نالهٔ هجران شنو
در سماعِ عشق برخیز و ز جان وارسته شو
گر گناهت کوه باشد، نومید از حق مباش
قطرهای در بحر لطفش، غرقِ در افسانه شو
هر که در آیینهٔ دل نقشِ جانان دیده است
از جهان بگسسته، با نور همپیمانه شو
شب اگر تاریک و راهِ عاشقی پرخون بُوَد
شمع شو، در محفلِ عشاق،جان، پروانه شو
از من و ما درگذر و در حضورش سجده کن
قطرهای شو در نگاهش آنگاه خود آینه شو
چون سحر از پرده سر برمیزند خورشیدِ عشق
خاکِ راهش سرمه کن، بینای این کاشانه شو
یارب امشب، کعبهٔ دل را به نورت تازه کن
بندهای از خویش رسته، عاشقی دیوانه شو
#صدیقه_جُر
#ساحل_تنها
🌳💞🌳💞🌳💞
باز امشب در خیالت عاشقی دیوانه شو
از خودت بگذر، بیا درکوی جانان بنده شو
پرده بردار از رخِ آن شاهدِ جانآفرین
یک نظر در آینه بنگر،زِ عشق آکنده شو
عشق آمد، عقل را از تختِ شاهی برفکند
تا به دریای جنون افتی، ز عالم کَنده شو
در خراباتِ مغان، جز بادهٔ رحمت مجوی
خاکِ درگاهش بِبوی و از دو عالم رَسته شو
حافظانه جامِ می بر کف، به نام دوست نوش
چون صَراحی رازدارِ خلوتِ مستانه شو
مولویوار از نیستان نالهٔ هجران شنو
در سماعِ عشق برخیز و ز جان وارسته شو
گر گناهت کوه باشد، نومید از حق مباش
قطرهای در بحر لطفش، غرقِ در افسانه شو
هر که در آیینهٔ دل نقشِ جانان دیده است
از جهان بگسسته، با نور همپیمانه شو
شب اگر تاریک و راهِ عاشقی پرخون بُوَد
شمع شو، در محفلِ عشاق،جان، پروانه شو
از من و ما درگذر و در حضورش سجده کن
قطرهای شو در نگاهش آنگاه خود آینه شو
چون سحر از پرده سر برمیزند خورشیدِ عشق
خاکِ راهش سرمه کن، بینای این کاشانه شو
یارب امشب، کعبهٔ دل را به نورت تازه کن
بندهای از خویش رسته، عاشقی دیوانه شو
#صدیقه_جُر
#ساحل_تنها
🌳💞🌳💞🌳💞