این کاربر نمایش اطلاعات تماس را محدود کرده است.
ناصراعظمی :نویسنده شما نمیتوانید یک جای خوب و آرامشبخش پیدا کنید؛ چون تا آن را پیدا کنید، آدمهای دیگر هم ا...
او خیلی از کسانی را که هرگز ندیده بود دوست داشت. بهترین آدمها همانها بودند که او هرگز ندیده بود. خداحافظ گا...
هر چه اندوه زمان بر سر این دل میریخت خندهی تو به همه پنجهی مردانه زد گفتم ای باد، اگر یار مرا دیدی باز خ...
هر صبح، پیش از رفتن به محل کار، دکتر محمدپور پشت میز صبحانه مینشست. در حالی که لقمهای در دهان داشت، چیزهایی...