این عکسو دو سه ماه پیش توی خانه عامری های کاشان گرفتم. همه جا آپدیت شده پوشش خانوما جز قم و کاشان 😊 هنوز انگار جانیفتاده. برای دیدن از امکان تاریخی هم همش یکی هس بهت گیر بده. گیر هم نمیدادن من یه شال خوشگل گل گلی که دوسش دارم بعضی وقتا همرام هس.
بعدشم مقاومت بی فایده بود چون کاشان کلا چندتا چیز دیدنی داره توی یه شهر مذهبی!
راستش همون موقع دوستش داشتم عکسی که با شالم روی پهنه یه دیوار تاریخی جذاب گرفته شده رو منتشر کنم، ولی نمیدونستم کجا بذارمش. نه اینکه عقده دیدن داشته باشم من خیلی اهل رو کردن جزییات زندگیم نیستم ولی حس میکنم باحاله اگه شبیه خاطره نویسی باشه.
اینستاگرام دیگه برام یه جوری شده. حس میکنم اگه عکس سفر بذارم انگار دارم کاری رو میکنم که هزار بار تکرار شده. چند تا عکس، یه کپشن کوتاه، چند تا استوری و تمام.
لینکدین هم جای این عکس نبود. هرچند خودم گاهی اونجا چیزهای شخصی و عکس میذارم، ولی اینکه بخوام برای یه عکس معمولی حتما یه نتیجه کاری یا یه درس مدیریتی بتراشم، بیشتر آزارم میده.🤔 ترفندی که اساتید حیلهگر لینکدین زیاد استفاده میکنن.
مثلا بنویسم:
خانه عامریها به من یاد داد معماری سازمانی هم مثل معماری ایرانی نیاز به هماهنگی دارد.😀
نه واقعا.
ولی این عکس برای من فقط یه عکس سفر نبود.
چند دقیقه قبلش بابت سر بی روسری بهم تذکر داده بودن. شال گل گلی البته دور گردنم بود که خانومه انتظار داشت شم وسط صورتم و تا خرخره گره بزنم گوش ندادم گفتم روسری سرمه گیر نده! رفتم تو، بعد یه گوشه از حیاط. هم کلافه بودم، هم محو ساختمون شده بودم.
یه حس عجیبی داشتم.
اینکه آدم ممکنه از یه موقعیت خوشش نیاد، ولی همزمان دلش بخواد همون لحظه رو نگه داره.
گوشیمو درآوردم چندتا عکس بدون شال گرفتم یکیم با همین شال که این عکس گرفته شد.
شاید چیزی که توی فولینک برام جذابه همین باشه. که میتونم عکس بذارم و اتفاق پشتش بنویسم، بدون اینکه فقط نمایش عکس باشه. بدون اینکه ربطش بدم به چیز شغلی و مدیریتی!!
میتونم درباره چیزی که پشت اون عکس بوده بنویسم، بدون اینکه مجبور باشم ازش یه پست رسمی و آموزنده بسازم. شاید فولینک یه چیزی بین این دوتاست.
همون زندگی معمولی که ارزش ثبت کردن داره، و اون چند خطی که باعث میشه چند ماه بعد هنوز یادت باشه چرا اون عکس رو گرفتی.
همین بدون قضاوت و بدون فشار!!
بعدشم مقاومت بی فایده بود چون کاشان کلا چندتا چیز دیدنی داره توی یه شهر مذهبی!
راستش همون موقع دوستش داشتم عکسی که با شالم روی پهنه یه دیوار تاریخی جذاب گرفته شده رو منتشر کنم، ولی نمیدونستم کجا بذارمش. نه اینکه عقده دیدن داشته باشم من خیلی اهل رو کردن جزییات زندگیم نیستم ولی حس میکنم باحاله اگه شبیه خاطره نویسی باشه.
اینستاگرام دیگه برام یه جوری شده. حس میکنم اگه عکس سفر بذارم انگار دارم کاری رو میکنم که هزار بار تکرار شده. چند تا عکس، یه کپشن کوتاه، چند تا استوری و تمام.
لینکدین هم جای این عکس نبود. هرچند خودم گاهی اونجا چیزهای شخصی و عکس میذارم، ولی اینکه بخوام برای یه عکس معمولی حتما یه نتیجه کاری یا یه درس مدیریتی بتراشم، بیشتر آزارم میده.🤔 ترفندی که اساتید حیلهگر لینکدین زیاد استفاده میکنن.
مثلا بنویسم:
خانه عامریها به من یاد داد معماری سازمانی هم مثل معماری ایرانی نیاز به هماهنگی دارد.😀
نه واقعا.
ولی این عکس برای من فقط یه عکس سفر نبود.
چند دقیقه قبلش بابت سر بی روسری بهم تذکر داده بودن. شال گل گلی البته دور گردنم بود که خانومه انتظار داشت شم وسط صورتم و تا خرخره گره بزنم گوش ندادم گفتم روسری سرمه گیر نده! رفتم تو، بعد یه گوشه از حیاط. هم کلافه بودم، هم محو ساختمون شده بودم.
یه حس عجیبی داشتم.
اینکه آدم ممکنه از یه موقعیت خوشش نیاد، ولی همزمان دلش بخواد همون لحظه رو نگه داره.
گوشیمو درآوردم چندتا عکس بدون شال گرفتم یکیم با همین شال که این عکس گرفته شد.
شاید چیزی که توی فولینک برام جذابه همین باشه. که میتونم عکس بذارم و اتفاق پشتش بنویسم، بدون اینکه فقط نمایش عکس باشه. بدون اینکه ربطش بدم به چیز شغلی و مدیریتی!!
میتونم درباره چیزی که پشت اون عکس بوده بنویسم، بدون اینکه مجبور باشم ازش یه پست رسمی و آموزنده بسازم. شاید فولینک یه چیزی بین این دوتاست.
همون زندگی معمولی که ارزش ثبت کردن داره، و اون چند خطی که باعث میشه چند ماه بعد هنوز یادت باشه چرا اون عکس رو گرفتی.
همین بدون قضاوت و بدون فشار!!