Profile cover Eli

Eli

نویسنده در فولینک
Member since 2026-07-10
9 Folio 0 published books 10 Follower

Activity

10 followers

Folios

9
دختری با قلب شیشه ای

گفت:(( همه طلا صدام می کنن ولی اسمم افسانه است، شما هم می تونی طلا صدام کنی.)) دختر چشم رنگی با موی بافته شده...

4 days ago
تن خسته

شانه‌هایم بی‌اندازه خسته‌اند؛ گویی تمام سنگینیِ این جهان را بر دوش نحیف من نهاده‌اند. بارِ فراق، چنان بر شانه‌...

5 days ago
مومیایی

کم آورده‌ام، زندگی… دست از سرم بردار، کمی مرا به حال خود رها کن. من تابِ این همه درد و رنج را ندارم؛ این همه...

5 days ago
بازنشر فولیو «وقاحت»

وقاحت زیر پرچم دینزنگ در را فشار می‌دهم. هنوز دستم از روی شستی برداشته نشده که زن و مرد جوانی پشت سرم وارد ساخ...

1 months ago
وقاحت

وقاحت زیر پرچم دین زنگ در را فشار می‌دهم. هنوز دستم از روی شستی برداشته نشده که زن و مرد جوانی پشت سرم وارد...

1 months ago
پروانه

حس همان کودکی را دارم که با شوق و شادی، به دنبال پروانه‌ای زیبا می‌دوید. پروانه بال‌های رنگینش را آرام تکان م...

1 months ago
اولین لحظه ای که او را در آغوش گرفت، از شدت هیجان و خوشحالی تمام دردها

اولین لحظه ای که او را در آغوش گرفت، از شدت هیجان و خوشحالی تمام دردهای نه ماه بارداری را فراموش کرد. پسر سفید...

1 months ago
هر صبح، پیش از آن‌ که خورشید پنجره را روشن کند، چشم‌های من راهی را می‌

هر صبح، پیش از آن‌ که خورشید پنجره را روشن کند، چشم‌های من راهی را می‌جویند که دیگر قدم‌های او را به خانه نمی‌...

1 months ago
بعد از رفتنت، خوابهایم هم دیگر آرام نگرفتند. همین که چشم بر هم میگذارم

بعد از رفتنت، خوابهایم هم دیگر آرام نگرفتند. همین که چشم بر هم میگذارم، گویی کسی از درون مرا صدا می زند و دوبا...

1 months ago