Eli

Eli

Writer on Folinq · 2 months ago · Folio · Reading time: 1 minutes
بعد از رفتنت، خوابهایم هم دیگر آرام نگرفتند. همین که چشم بر هم میگذارم
بعد از رفتنت، خوابهایم هم دیگر آرام نگرفتند. همین که چشم بر هم میگذارم، گویی کسی از درون مرا صدا می زند و دوباره بیدارم می کند;انگار هنوز چشم به راه بازگشتنت نشسته ام.
در تاریکی شب با چشمای خسته و اشک آلود، به دیوارهای اتاق خیره می شوم؛ همان دیوارهایی که شاهد انتظارهای بی پایان من بوده اند و آهسته با خود می گویم: ((افسوس تو نیستی و این بار بازگشتی در کار نیست.))
1 3 0 38
Show comments Newest Oldest Unanswered
Eli
Eli نویسنده در فولینک
2 months ago
ممنونم
1
هادی احمدی (سروش)
هادی احمدی (سروش) نویسنده، شاعر و مدرس
2 months ago
خوش و اومدی الی.
0
Eli
Eli نویسنده در فولینک
2 months ago
متشکرم
1